Wordpress Themes

|:

تقریبن دو هفته‌ای میشه که کار جدیدمو توی سازمانی که دو ساله آرزو داشتم توش استخدام بشم، شروع کردم. همه‌ چی خیلی بهتر از اون چیزی که فکر می‌کردم پیش رفت و بدون اینکه مجبور شم واسه کار پیدا کردن برم دنبال شهرای بزرگ، همینجا موندگار شدم واسه یه مدت. کار جدید توی یه سازمان دولتی وابسته به وزارت بهداشته که خیلی همه چی توش رسمی دنبال میشه و رعایت مقرراتش کمی روی اعصابه. سخت‌ترین قانونش، اجبار به استفاده از اینترنت اکسپلورره، اون هم ورژن هفتش! ولی خوب همه چیش درست مثل اون فیلم‌هاییه که دوره‌ی دانشجویی توی ایران تو خوابگاه می‌دیدیم. یه ساختمون بزرگ با کلی پارتیشن که هر کدومش آفیس یه کارمنده، و مردا همه با کت‌شلوار و زن‌ها با کت‌دامن… ترجیحن هیچ کس با هیچ کس مستقیم صحبت نمی‌کنه و به کارمند دیوار به دیوارت هم باید تلفن بزنی. هر یکی دو روز یه بار هم آقای رئیس اعلام می‌کنه که فلان اتاق جلسه‌ هست و یه سری آدم که خیلی با شخصیت به نظر میان دور هم جمع میشن و شبیه آدم حسابی‌ها حرف می‌زنن.

نکته‌ای که بازم برام جالبه اینه که توی کارمندای این سازمان هم من جوون‌ترین هستم. وقتی اومدم کانادا و درسمو شروع کردم، بین دانشجو‌های ارشد از همه کم سن ‌تر بودم. وقتی توی هواشناسی هم استخدام شدم بهم گفتم تا به حال کارمندی به این سن نداشتن. الانم که اینجا استخدام شدم دوباره‌ ته‌تغاری سازمانم. ظاهرن مسئله‌ی گذشت زمان و بزرگ‌تر شدن من هیچ تاثیری روی این روند نداره. گاهی فکر می‌کنم واقعن نسل بعد از من چه غلطی دارن می‌کنن واقعن که هیچ وقت پیداشون نیست؟!

استاد بزرگ هم به زودی از سفر برمی‌گرده و من باید خونه‌ای رو که با تمام توانم به گند کشیدم تمیز کنم و تحویلش بدم. امروز رفتم یه آپارتمان سه خوابه اجاره کردم. تنهایی. منطقی به نظر نمیاد اما واقعن نیاز داشتم. وقتی فضای درون آدم به شدت تنگ میشه آدم نیاز داره فضای بیرون رو بزرگ‌تر کنه. شاید اگه تنهایی اذیت شدم خودم هم‌خونه بگیرم. فضای درون هم تنگه، چون انگار منم عضو کلوپ نود و نه‌ تایی‌ها شدم و بلد هم نیستم بیام بیرون.

*  *  *

این روزا واقعن می‌مونم اینجا چی بنویسم. نه که حرفی برای گفتن نباشه. دغدغه و مشغله زیاد هست و وقتی اینا زیاد باشه حرف هم زیاد هست. اما حسش نیست. این پست هم صرفن جهت رفع تکلیف نوشته شده و ارزش دیگری ندارد.

VN:F [1.9.17_1161]
Rating: 4.5/5 (12 votes cast)
|:, 4.5 out of 5 based on 12 ratings

۵ نظر برای “|:”

  1. مريم گفته:

    Warning: count(): Parameter must be an array or an object that implements Countable in /home/nerda943/public_html/dalvandi.ir/blog/wp-content/plugins/gd-star-rating/code/blg/frontend.php on line 568

    خدا قوت آقا بهروز
    خوش به سعادتت که رفتی و اینجا نیستی

    VA:F [1.9.17_1161]
    Rating: +2 (from 2 votes)
  2. الناز گفته:

    Warning: count(): Parameter must be an array or an object that implements Countable in /home/nerda943/public_html/dalvandi.ir/blog/wp-content/plugins/gd-star-rating/code/blg/frontend.php on line 568

    سلام

    من به تازگی با وبلاگت آشنا شدم و خوب حسی که توش است تقریبا مشابه حس خیلی‌ از دانشجوهایی است که از ایران آمدن از جمله خود من که هلند هستم.

    از من میشنوی داخل این کلوپ ۹۹ تایی‌ خیلی‌ نشو، همون دم در نگاه کن بپر بیرون 🙂

    VA:F [1.9.17_1161]
    Rating: +2 (from 2 votes)
  3. آذر گفته:

    Warning: count(): Parameter must be an array or an object that implements Countable in /home/nerda943/public_html/dalvandi.ir/blog/wp-content/plugins/gd-star-rating/code/blg/frontend.php on line 568

    سلام مبارک باشه کارت. مرسی که نوشتی موفق باشی

    VA:F [1.9.17_1161]
    Rating: +1 (from 1 vote)
  4. امیرحسین گفته:

    Warning: count(): Parameter must be an array or an object that implements Countable in /home/nerda943/public_html/dalvandi.ir/blog/wp-content/plugins/gd-star-rating/code/blg/frontend.php on line 568

    بهروز من خبر از این وبلاگت نداشتم اما سر داستان تهمینه میلانی فهمیدم
    یه چند تا مطلباتو خوندم خیلی خوب بود از این به بعد دنبال میکنم……..


    پاسخ:
    ممنون 🙂 البته اون قدیما یه بار کامنت گذاشته بودی. الان یادت رفته 😉

    VA:F [1.9.17_1161]
    Rating: 0 (from 0 votes)

محل نوشتن نظرات