۲۴ خرداد…

پدر! آن شب اگر خوش خلوتی پیدا نمیکردی،
تو ای مادر! اگر آن شوخ چشمیها نمیکردی،
تو هم ای آتش شهوت! شرر بر پا نمیکردی،
کنون من هم به دنیا بی نشان بودم،
رها از صدهزار اندوه و حرمان و فغان بودم…
پدر! آن شب جنایت کردهای شاید نمیدانی،
به دنیایم هدایت کردهای، شاید نمیدانی…
پینوشت:
پدر! تولدم مبارک…

۲۴ خرداد ۸۹ @ ۱:۰۶ ق.ظ
سلام.تولدت مبارک بهروز.تو چرا بچه بودی انفد مو داشتی؟؟؟چقدم تپلو سفید بودی.مطمینی عوضت نکردن؟!!!:D راستی کادوتم هروقت اومدی تهران بهت میدم:)
۲۴ خرداد ۸۹ @ ۱:۱۲ ق.ظ
Hi Behrooooz, I wish I knew Persian but by the way happy your birthday and congratulations for reopening your blog, Persian Guy! ha ha ha ha
I put this message here cause I know you love your Persian blog.
See you
۲۴ خرداد ۸۹ @ ۳:۲۰ ق.ظ
اعظم، بهروز که هنوز کچل نشده!
۲۴ خرداد ۸۹ @ ۴:۰۶ ق.ظ
:))اره خوب اما سیاه و لاغر که شده اخه نیگا کن این بچهه چه نازه!!!بهش میاد بهروز باشه؟!!!:D بهروز فکر کنم این همون بردیاست نه؟;)
۲۴ خرداد ۸۹ @ ۴:۲۴ ب.ظ
تولدت مبارک.
می بینم بالاخره کرکره رو دادی بالا
و…
بودن به هر صورتی و با هر مشکلی بهتر از کلا نبودنه!!!!!
آخه نیستی چی داره که خیلی ها دوست دارن که کاش نبودن. حتی اگه استفاده از اون برای نشون دادن عمق فاجعه ی هستی ، بازم قابل قبول نیست.
انصافا همین که یکی می تونه به اینکه کاش نبود فکر کنه …
راستی تو پی نوشت چرا فقط به پدرت گفتی تولدم مبارک
بعضی اوقات به این فکر می کنم اگه سعادت زندگی نصیبم نمی شد چی میشد!!!(بعد این فکر دیگه هیچ رنج و مشکلی اونقدر ها برام سخت نیست)!!!
بهروزجان البته می بخشی من همیشه منتقدانه برخورد می کنم.اما می دونی که چون …
در پایان
محمد نصرتی کجایی که دلم واسه خودت و کامنت هات تنگ شده
یه سلام هم از همین جا عرض می کنم خدمتت.امیدوارم هر جا هستی موفق باشی.چون می دونم اینجا سر می زنی گفتم.آخه id تو ندارم.
۲۵ خرداد ۸۹ @ ۲:۰۶ ق.ظ
اول از همه سلام به محمود قلی پور گل و گلاب که خبر موفقیتش تو کنکور شهره آفاق شده! از یاد کردنت از ما و از آرزوی موفقیتی که برام کردی شگفت زده و اکس زده شدم، چون سالهاست کسی همچین آرزویی برام نکرده بود (آخرین کسی که این آرزو رو برام کرد معلم زبان انلگیسی دبیرستانم بود که آخر ورقه سؤالا نوشته بود Good Luck). بازم دم همشهمریم گرم. منم برات آرزوی چنان موفقیتی می کنم که چشم خودم چهار تا شه و خودم از حسودی بترکم (هر چند من کلا آدم حسودی نیستم. بنابراین باید بدجور موفق بشی تا این آرزوم برآورده شه).
یه نکته دیگه ای که وجود داره اینه که الآن زنده بودن امید عالمی هم برام مسجل شد.
خب این از این. من پست قبلی صابخونه این وبلاگ رو ندیده بودم. الآن که نگاه کردم در یک نگاه معمای تمام بدبیاریهای جناب سایتدار برام حل شد: اون گربه سیاه شوم که با چشمای نوربالاش نحوست رو به طور سیستماتیک به طرف آدم پرتاب می کنه. بهروز یه راه حل دارم برات: دوباره برگرد تو همون خونه اون خانم به اصطلاح سن بالا (آره جون خودت) و این گربه “دیوث” (تا حالا دیگه باید خوب منو شناخته باشی: غلط دیکته ای داشته باشی حالتو می گیرم) رو دوشقه کن و از جگرش ماکارونی درست کن شاید طلسمی که روت افتاده شکسته شه. بعدشم یکی از اون نماز جماعت قشنگه ها هم با اون خانم سن بالا اقامه کن (چون اونجا خارجه فرق نمی کنه تو عقب اون وایسی یا اون عقب تو یا جفتتون رو به هم. فقط راستای بردار نرمالت باید عمود بر اون باشه) بلکه روحت هم یه بار دیگه یه سر معراج رفت، اگه هنوز پایین نیومده باشه از اون نماز قبلیه.
در مورد شعرت هم می تونستم کلی بهت دری وری بگم، ولی چون قضیه رو ناموسیش کردی با وجود “شهوت” کنترل ناپذیری که برای ور رفتن با شعرت دارم، جلوی خودم رو می گیرم و نظراتی رو که می خواستم بدم رو به تخیل خودت واگذار می کنم. فقط بدون +۲۴ ساله نظراتم.
در مورد اینکه ای کاش: [اون سه مصراع اول]، منم کاملا باهات موافقم. ای کاش هرگز اون شب پدرت …
بگذریم.
۲۵ خرداد ۸۹ @ ۲:۱۱ ق.ظ
روم به دیوار، گلاب به روتون دو تا غلط تایپی دارم! می گم یه بار بخونم چی نوشتم بعد “ارسال” رو بزنما.
۲۵ خرداد ۸۹ @ ۱۱:۱۷ ق.ظ
سلام بهروز! تولدت مبارک
آدرس ویلاگت رو از پروفایلت تو انجمن پیدا کردم! وبلاگ با صفایی داری! مثل خودت! مثل هر چی گرگانی (نه بچه گرگان!!!)
الان که دیدم متولد خردادی تازه دارم متوجه میشم که اوخـــــــــــــخ!!! چه خطرناک!!!
این شعری که نوشتی خیلی باحال بود. خوش باشی…
۲۶ خرداد ۸۹ @ ۱:۱۰ ق.ظ
سلام مهدی. از این ورا ;(
بهروز رو که یادته؟ تو جشن انتشار اوبونتو با من دیدیش
۲۸ خرداد ۸۹ @ ۶:۲۰ ق.ظ
behrooz jun tavalodet mobarak
۳۰ خرداد ۸۹ @ ۲:۲۷ ق.ظ
دلم تبریک نمی خواهد
تکرار عادتی ست کهنه
دلم تولد می خواهد
زایشی دوباره از مادرم.
بهروز عزیزم تولدت مبارک
ایشالا ۱۰۰ ساله شی نه ۱۲۰ ساله شی ۱۲۰ سال کمه همیشه زنده باشی
……………………
راستش دلم نمی خواد از مشکلات و گرفتاری وچیزای بد بنویسم یا حتی بهش فکر کنم راستش من و آمی داریم از تمام مشکلاتی که داریم فرار می کنیم و زدیم بی خیالی و مشنگی .نانی هم که تنها کسیه که تنهاییمو پر کرده و ترس از نبودنش همیشه باهامه.
به هر حال خوشحالم برگشتی یه احساس خاصی بهت دارم شاید تو زندگی قبلیم می شناختمت
۳۰ خرداد ۸۹ @ ۸:۰۸ ق.ظ
تولدت مبارک
۱ تیر ۸۹ @ ۳:۳۱ ب.ظ
بهروز جان در اولین روز تابستان از گرگان باران زده بر تو و همه فرزندان دور از وطن گرگان سلام . ضمنا تولدت هم مبارک . موفق و پیروز باشی .
۲ تیر ۸۹ @ ۵:۳۴ ب.ظ
اندوه…
حرمان…
فغان…
نفهمیدم کجای اینها که ظاهرا تعدادشون به صدهزار تا هم میرسه تبریک گفتن داره؟
البته این چیزها تو مردم عادیه.شاید اصلا همین چیزی بود که تو رو وادار کرد کباده کش قول قل سیرو فی العرض بشی.که البته ظاهرا هم فایده نداشته و دوست من کما کان از آماری بالای صد هزار حرف می زنه.
که البته امیدوارم این عددی که گفتی برای مجموع هر سه تاشون باشه.یعنی دو تا ۳۳۳۳۳ و یک ۳۳۳۳۴ تا.نه سه تا ۱۰۰۰۰۰ تا.
به هرحال من برای تو همیشه آرزوی کامیابی داشتم و دارم.امیدوارم در نینه ی مستت روزی نظاره گر این باشم که تاریخی را به نیکی یاد کنی و دوستانی دیگر آن را به تو شادباش گویند.
خدا نگهدار.
۳ تیر ۸۹ @ ۳:۰۹ ب.ظ
بعد از ۴ سال اولین باره که تولدتو فراموش کردم.
خجالت میکشیدم کامنت بذارم اما دلو به دریا زدم
دلم خیلی برات تنگ شده مواظب خودت باش
تولدت مبارک
۳ تیر ۸۹ @ ۶:۱۰ ب.ظ
سپاس از همهی دوستان.
سارا خانوم، ما بیشتر دلمون تنگ شده…
۱۴ تیر ۸۹ @ ۳:۳۱ ب.ظ
به به!
سلام مخلص بهروز!
تولدت با تاخیر زیاد مبارک!
آره بابا مگه میشه ما شما یادمون بره.اتفاقا امروز داشتم جزوه های فیزیک زمان کنکور رو میدیدم ناخودآگاه یادت افتادم.
لینکت میکنم با اجازه
۱۵ تیر ۸۹ @ ۲:۱۶ ق.ظ
بابا لینک شدی!
اسنادش هم موجوده!