Wordpress Themes

Big Bang

دختر هندی: چرا به پدر مادرت نمیگی ما می‌خوایم با هم ازدواج کنیم؟
پسر آمریکایی:‌ خودت چرا به پدر مادرت نمیگی قراره ازدواج کنیم؟
دختر هندی: تو که می‌دونی من باید یه موقعیت خیلی مناسب پیدا کنم. پدر مادرای هندی خیلی حساسن. خیلی مواظب بچه‌هاشون هستن…
پسر آمریکایی [با طعنه]: آره راست میگی. فقط پدر مادرای هندی مواظب بچه‌هاشونن. یادم نبود پدر مادرای آمریکایی دائم با تفنگ دنبال بچه‌هاشونن  تا تیکه‌تیکه‌شون کنن!

این گفتگوها مال یکی از سریال‌هاییه که من اینجا همیشه نگاه می‌کنم. بعد از حدود یک سال و هشت ماه زندگی توی یه محیط تقریبا دست نخورده‌ی آمریکای شمالی (دست‌نخورده از این لحاظ که تعداد مهاجرین اینجا خیلی کمه و فرهنگ غالب واقعا فرهنگ بومی سفید‌پوستهاییه که از قدیم اینجا بودن)، شنیدن این دیالوگ‌ها توی این سریال خیلی برام جالب بود.

از اولی که اومده بودم اینجا چیزی که همیشه برام سوال بود (و اون اوایل جوابشو نمی‌دونستم) این توهم خیلی از مردم کشورهای شرقی به خصوص کشورهای خاور‌میانه‌ای و باز به ویژه کشورهای اسلامی بود که فکر می‌کنن غربی‌ها نه احساس دارن، نه ارزش‌های خانوادگی براشون مهمه و نه اصلا با اخلاق رابطه‌ای دارن. خوشبختانه من از اون اول هم اینطوری فکر نکردم و حتی هنوز بعد از نزدیک دو سال زندگی توی این جامعه، یکی از سخت‌ترین سوال‌هایی که بعضن از طرف دوستام باهاش مواجه می‌شم همین مدل سوال‌ها راجع به مردم اینجاس. ولی چیزی که توی همین مدت و با توجه به همین جامعه‌ی محدود ایرانی‌های مهاجر توی این شهر دیدم اینه که متاسفانه کم نیستن آدمایی که با تحصیلات عالی و مثلا سواد بالا و تسلط به یکی دو تا زبان مختلف و دسترسی به انواع منابع، میان اینجا، اما هنوز باسنشون رو نذاشتن زمین و مثلا حتی هنوز یه دوست غیر ایرانی پیدا نکردن، شروع می‌کنن راجع به سیر تا پیاز زندگی «غربی»‌ها قضاوت می‌کنن و نظریه میدن و تحلیل می‌کنن و همه‌شون هم آخرش به این نتیجه می‌رسن که «انصافا خود ماها خیلی از اینا بهتریم…»

یکی از جالب‌ترین چیزایی که من راجع به مردم این کشور دوست دارم همینه که چنین اخلاق گندی رو ندارن. مدت‌ها به عنوان یه «خارجی» کنارشون زندگی می‌کنی، باهاشون رفت و آمد می‌کنی، تفریح می‌کنی، و هرگز حس نمی‌کنی که یه ترازو گرفتن دستشون و دارن ریز ریز رفتارهات رو بررسی می‌کنن تا تعیین کنن که کدوماش «خوبه» و کدوماش «بد»، و بعد بهت نمره بدن و آخرش به این نتیجه برسن که تو «بهتر»ی یا اونا. اینجا همه چیز تحت عنوان «تفاوت» پوشش داده می‌شه و هیچ سیستمی برای امتیازدهی وجود نداره.

من ایرانی‌ها (و غیر ایرانی‌های خاورمیانه‌ای) زیادی رو دیدم که از بودن توی محیط کانادا لذت نمی‌برن. آدمایی که اینجا پول دارن، کار خوب دارن، ولی دائم غر می‌زنن. توی کشور خودشون مثل سگ باهاشون رفتار می‌شده  و حالا اینجا تمام احترام انسانی رو تجربه می‌کنن، ولی چنان از دم از «خاک وطن» می‌زنن که انگار به زور تبعید شدن اینجا؛ بماند که به اندازه‌ی ده سال از تاریخ کشورشون رو هم درست بلد نیستن. این مدت‌ها برام سوال بود که چرا وقتی یه نفر آزادی داره، حقوق شهروندی داره، احترام داره، امنیت داره، آرامش داره و دست کم توی محیط بیرون هیچ چیز آزاردهنده‌ای براش وجود نداره، باز می‌تونه غرغر کنه. الان مدتیه که جواب این سوالو می‌دونم.

چند وقت پیش یکی از دوستای خوبم که داشت برای تحصیل توی کانادا برنامه‌ریزی می‌کرد از من سوال کرد که «احیانا اونجا با ایرانی‌ها مثل شهروند درجه دو برخورد نمیشه؟» من فقط به گفتن «نه» بسنده کردم، ولی اگه روم بازتر بود حتما می‌گفتم مطمئن باش احترامی رو که از مردم کوچه و خیابون اینجا می‌بینی، حتی از اعضای خونوادت ندیدی. من این سوال رو بعضن زیاد می‌شنوم؛ و هرچند جوابم فقط یه «نه» ساده‌س، همیشه تو دلم می‌گم آخه بنده‌ی خدا، فکر می‌کنی توی مملکت خودت درجه‌ چند محسوب میشی که نگران اینی که اینجا درجه دو باشی… حتی دیدم آدمایی رو که اومدن و اینجا موندن و بعد احساس کردن که باهاشون مثل افراد درجه دو برخورد شده، و بعد کاسه کوزه‌شون رو جمع کردن و برگشتن «وطن»! این مسئله برام سوال بود تا مدتی. ولی جواب سوال همینه که توی جامعه‌ای که اگه نه همه چیزش، ولی بیشتر چیز‌ها سر جای واقعیشون قرار گرفته، خیلی افراد میفهمن که این صرفن جامعه نیست که به اونا به چشم افراد درجه دو نگاه می‌کنه، حقیقت اینه که اونا «اساسن آدم‌های درجه‌ دویی هستن».

حقیقتی که سالهای سال ازشون پنهان بود چون توی جامعه‌ی به هم ریخته‌ای زندگی می‌کردن که خوب و بد از هم جدا نمی‌شد. جامعه‌ای که توش اگه سر کسی رو کلاه می‌ذاشتن دور و بری‌هاشون واسه‌شون کف و سوت می‌زدن، جامعه‌ای که اگه حق کسی رو می‌خوردن «زرنگ» محسوب می‌شدن، جامعه‌ای که توش توی پنج سالگی از پدر و مادرشون شنیدن که «بچه‌جون، گرگ باش»، جامعه‌ای که توش به لا‌‌‌‌شــی‌‌ بودنشون افتخار می‌کردن… جامعه‌ای که توش آدم سالم  باید بیاد اینو بخوره، جامعه‌ای که توش اگه آدم بعد از پنج دقیقه «مِنّ و مِن» کردن جلوی فلانی باز آخرش صادقانه حرف راست رو بگه، باید جمله‌ی «خاک بر سرت» رو از همه حتی از پدر و مادرش بشنوه.

من یه روزی به این آدما نگاه می‌کردم و وقتی می‌دیدم بعد از چند ماه مثل لشگر شکست خورده آت و آشغالشون رو جمع کردن که برگردن، دلم براشون می‌سوخت، فکر می‌کردم واقعا دوری از وطن و خانواده و فامیل بود که اذیتشون می‌کرد. اون موقع‌ها متوجه نمی‌شدم که خیلی از این آدما از چیزای به مراتب پیچیده‌تری زجر می‌کشن! از اینکه هیچ کس بهشون حتی لبخند هم نمی‌زنه وقتی با افتخار دروغ‌هایی رو که تحویل فلان آدم دادن تعریف می‌کنن؛ از اینکه نه باهوش و بلکه بی‌شعور محسوب می‌شن وقتی سوار مترو می‌شن و بلیط نمی‌خرن، از اینکه هیچ کس علاقه‌ای به شنیدن اراجیفشون نداره وقتی توی مهمونی راجع به خصوصی‌ترین مسائل زندگی فلان آدم بدبخت قضاوت می‌کنن، از اینکه نمی‌تونن از ساعت هشت صبح تا چهار بعد از ظهر توی محل کار لنگاشونو بندازن رو هم و جدول حل کنن و قارچ‌خور بازی کنن و آخرش سه هزار دلار حقوق بگیرن، از اینکه بهشون فشار میاد وقتی موقع رانندگی باید ابو‌طیاره‌شون رو به خاطر رد شدن یه عابر پیاده چند ثانیه‌ای نگه دارن. از اینکه نمیتونن سه چهار تا اسم رو حفظ کنن و هر مشکلی رو با چهارتا فحش خواهر و مادر ارجاع بدن به اون چند تا اسم، از اینکه جامعه‌ی دور و برشون اونقدر تمیز هست که بفهمن اون یه تیکه‌ای هم که کثیف شده همون جایی بوده که خودشون قبلن ر‌‌‌یــد‌‌‌‌ن‌. از اینکه دیگه باید پاشونو توی گلیم خودشون نگه دارن، از اینکه نمی‌تونن بعد یه روز ولگردی لش‌شون رو بیارن خونه و با یه عربده همه رو ساکت کنن و احساس کنن که چقدر مَردن…

من امروز دقیقن می‌بینم آدم‌هایی رو که یه بند غر می‌زنن، چون جامعه‌ی نسبتا سالم اینجا، «درجه دو بودنشون» رو به رخشون می‌کشه. خوشحالم از اینکه می‌بینم توی این جامعه دارم راحت زندگی می‌کنم، وقتی حتی «تحمل یه جامعه‌ی سالم» هم برای خیلی‌ها سخته. حقیقتش این متن رو نوشتم برای یکی دوتا از دوستای خیلی خوبم که چند وقتی بود سوال‌هایی از این قبیل می‌پرسیدن. تمام اون چیزی رو که گفتم، مولانا خیلی خلاصه و زیبا میگه:

آنکه سر تا پا گل است و سوسن است
پس بهار او را دو چشم روشن است
خار بی معنی خزان خواهد، خزان!
تا زند پهلوی خود بر گلستان
تا بپوشد حسن آن و ننگ این
تا نبینی رنگ آن و زنگ این
پس خزان او را بهارست و حیات
یک نماید سنگ و یاقوت زکات

من امروز، دیگه خجالت نمی‌کشم از اینکه بگم هفده سال درس خوندم و حتی یه بار توی امتحان از روی برگه‌ی بغل‌‌دستیم نگاه نکردم…

VN:F [1.9.17_1161]
Rating: 4.6/5 (13 votes cast)
VN:F [1.9.17_1161]
Rating: +25 (from 25 votes)
Big Bang, 4.6 out of 5 based on 13 ratings

۲۸ نظر برای “Big Bang”

  1. اعظم گفته:

    میبینم که اولین نفری هستم که کامنت میذارم به به!
    اینکه داری تو یه همچین جامعه با نظمی زندگی می کنی خیلی جای خوشحالی داره
    آرزوی خیلی از ما هم اینه که تو همچین جایی زندگی کنیم
    اگه اینجا مشکلی داره به خاطر خیلی از آدمای اینجاست نه به خاطر مکانش.اگه این آدما جاشونو عوض کنن
    اون مشکلاتم با خودشون جابجا می کنن!
    انقدم به رخمون نکش داریم کجا زندگی می کنیمD:
    به اندازه کافی افسردگی داریم با یادآوری وضعیت اینجا تجدیدش نکن(;

    VA:F [1.9.17_1161]
    Rating: +3 (from 3 votes)
  2. مهدی گفته:

    احسنت…
    این قضاوت در مورد دیگران حرف دل منم بود…خیلی با این رفتار آدمای دور و برم مشکل دارم…

    VA:F [1.9.17_1161]
    Rating: +1 (from 1 vote)
  3. عشق بهروز گفته:

    والا چون من تجربه ی خارجه زندگی کردن رو نداشتم نمی تونم اظهار نظر کنم درست. ولی اینو می دونم که ما ایرانی ها در زمینه ی ادعا هیچ چیزی کم نداریم! ماشا ا.. از همه با هوش “تر” و با احساس “تر” و با فرهنگ “تر” و زرنگ “تر” یم. همه ی عمرمونم تو خیالمون با همین “تر” بودنامون خوشیم!
    اینم از فاتحه! حله؟

    VA:F [1.9.17_1161]
    Rating: +5 (from 5 votes)
  4. ترنج بانو گفته:

    سلام.به قول خودتون اینجا همه رفتار آدم زیر ذره بین اطرافیانشه.به خاطر همینه که همه پست های وبلاگم مرموزه.نظرات وبلاگمم تا همین هفته پیش بسته بود بس که می اومدن تبلیغ یا بدوبیراه می ذاشتن.مطالبتونو پراکنده خوندم.راستش بیشتر از این فرصت نشد.اما علاقمند شدم بیشتر بهتون سر بزنم.و سعی می کنم جرئت پیدا کنم پست های باز بیشتری تو وبلاگم بذارم.

    VA:F [1.9.17_1161]
    Rating: +1 (from 1 vote)
  5. محمود گفته:

    سلام.بهروز جان شرمنده که دیر کامنت می ذارم.سرم بدجوری شلوغ بود البته نه اینکه وقت یک کامنت گذاشتن نداشته باشم.اما من نمی تونم تو مسایلی که تنها به خودم مربوط نیست کم کاری کنم.منظورم اینه که خواستم با تمرکز کامنت بنویسم که خوب چند روزی طول کشید.خوب این بار نوع مطلبت فرق می کرد و بحثی کاملا جدی و از دغدغه ها و مسایلی که به موقع بهش پرداختی.
    خوب به نظر من رسانه تو این نوع نگرش ایرانی ها بسیار تاثیر گذار بوده و هست.خوب من نوعی که هر روز و هر ثانیه از تی وی ایران این اخبار بهم داده شده که اونجا امنیت نیست اونجا هر روز مردم دارن همو می کشند.دولت دهن مردمشو سرویس کرده! آزادی نیست و احساسات وجود نداره و فساد اخلاقی بالای وجود داره.اگر متاهل بودی و رفتی اونجا هر لحظه ممکن بنیان خانوادت از هم بپاشه (نگفتن که بابا اگر هم این اتفاق می افته از بی جنبگی و مشکلات فرهنگی خودمون و عدم انطباق پذیری خودمون بوده) و ۱۰۰۰ تا اخبار دیگه که به صورت هدفمند کردن تو ذهنت.تو می دونی شکستن یه تابو تو ذهن یکی چقدر می تونه سخت باشه؟(منظور تو واقعی نیست .استفهام انکاری 😀 )تو می دونی چقدر سخته که یکی تغییر کنه اونم تو مسایل که سال ها تو ضمیر ناخودآگاه و خودآگاهش نشسته .مسایلی که از موقعی که تو رحم مادرش بوده داشته بهش اعمال می شده!! . من چند مدت بود حس خوب نداشتم نسبت به مردم جامعه خودم ناامید بودم و می گفتم ما مردم کثیف شدیم(البته منظور همه نیست اما خب اکثرا).
    یه خورده تو این زمینه صحبت برام سخت شد سعی می کنم حرفمو برسونم با اینکه از انسجام متن کاسته می شه و مجبورم درازه گویی کنم چون با کیفیت گفتن حداقل تو این زمینه میسر نیست برام.
    اما خب فک کن به اینکه این برنامه های خودآگاه و یا ناخودآگاه کسانی که به نادرستی و ناحق قصد ادامه مدیریت جامعه رو دارند .اگر می خوای که برای همیشه بتونی حکومت کنی و می دونی که خودت آدم کثیفی هستی تنها راهش اینه که ملت رو هم با خودت همسو کنی.کافیه که اونا مثل تو باشند.به نظرم این اتفاقی که تو ایران افتاده.مخصوصا الان و نسلی که توشیم تعلیم دیده نظام اموزشی هستند که هدفی که دنبال می کرده همین بوده.اینکه دروغ و ریا و تزویر و غیبت و کلاه برداری و کلا منفی بودن و زرنگ بودن از نوع کثیف بودن و اعتماد نداشتن و هر صفتی که فکرشو کنی یه طوری به صورت ناخودآگاه و یا خودآگاه جز برنامه هایی بوده که دنبال شده(تاکید می کنم که دلل استفاده من از کلمه ناخودآگاه و یا خودآگاه اینه که واقعا نمی دونم از طرفی انقدر هوش ذکاوت نمی بینم که خوداگاه بوده باشه و از طرفی اگر ناخودآگاه همچین سیستمی شکل گرفته باید به سازندگانش تحسین گفت)
    اما در کل اون چیز که هست این ملت که دولت رو می سازه و اون دولت که ملت رو تغییر می ده و این یه رابطه دوطرفست.
    در کل اینو بدون که تاثیر رسانه اونجاست که تو کره شمالی(گفتم مثال ملموس تر باشه و کمتر مخاطب گارد دفاعی بگیره) فیلم های دهه ی ۵۰ به عنوان فیلم سال ۲۰۱۱ پخش می کنن و به مخاطب اینطور القا می کنند که ما پیشرفته ترین کشور دنیاییم(البته نمی دونم تا چه حد این درسته.شاید این جمله هم یه کار رسانه ای باشه که به من رسیده و به جای مردم کره شمالی ما باشیم که با این جمله …) خب شما چه انتظاری داری؟
    پس دلایل اون نوع برخورد و عدم تطابق بعضی ایرانی ها این می تونه باشه.(واقعا اوضاع مدارس ماکه یه جامعه شروع پیشرفت و رسیدن به بلوغش از اونجا شروع می شه الان خیلی خرابه هیچ چیز مثبتی که نداریم هیچ فقط داره مسایل و خصوصیت های شخصیتی منفی تزریق می شه).
    اما با همه ی اینا درسته که ما مردم پرادعایی هستیم اونم به خاطر اینه که بتونیم بدی هامون رو پنهان کنیم.به کارهای خفن و اشتباه افتخار می کنیم و با اینکار زشتی کار خودمون رو به افتخار تبدیل می کنیم.باور کن این از هر ملتی بر نمی یاد.نوع جلو رفتن ما تو لجن نشون می ده که ما مردم خفنی بودیم.ما فرهنگ داشتیم.ما باهوش هستیم.باور کن فکر نمی کنیم هیچ جامعه ای اینجوری بتونه تو لجن با سرعت پیش بره و بتونه همچی رو آروم و خوب نشون بده! این نشون از عظمت و هوش و فرهنگ غنی تو گذشته می ده.
    چیزی که بهش رسیدم اینه که تنها راهش حداقل برای خدم اینه که فکر کنم و نذارم این ترازو خراب شه.سعی کنم آدم باشم و این حس رو ترویج بدم.حرف بزنم و یادآوری کنم.نذارم کسی ناامید شه.باور کن یکی از دوستام چند روز پیش می گفت یه کار خوبی که همیشه انجام می داده تو روابطش و زندگیشو و من ازش لذت می بردم و دلیل دوستیم با اون بود دیگه نمی خواد انجام بده چون بقیه رعایت نمی کنن چرا اون رعایت کنه! اینجوری که هی بر تعداد اون آدم ها افزوده می شه.کلی باهاش صحبت کردم که بابا زیبایی که نسبی نمی شه.درست همیشه درسته و غلط همیشه غلط.
    خب با همه ی این حرفا، حرف آخرم اینه که در ضمن نباید با این حرفا کسی که اینا رو می خونه مشکل خودکوچک بینی و از دست دادن اعتماد به نفس پیدا کنه.الان فقط قسمت منفیشو دیدیم.در کنار این باید بگم همین مردم ما مردم خوب و بزرگی هستند به چند دلیل.تو همین سستم و با این تبلیغات همه جانبه منفی برای اینکه تو هم بد باشی می بینم آدم هایی که درست و آزاده زندگی می کنن(باور کن اگر تو یه جامعه دیگه این مسایل رخ می داد اوضاع ۱۰۰ برابر بدتر بود).
    افتخار می کنم به افراد که کوچیکشون بهروز باشه 😀 که وقتی وارد یه جامعه نرمال می شن می تونن خودشون تطبیق بدن.می تونن به اصل خودشون برگردند (واقعا این تغییر بزرگی و از آدم های بزرگ بر می یاد) این ثابت کرده بهم که این همه بدی عمقی نبوده و مثل یه لایه نازک که سطح رو پوشونده که اگه شرایط محیا بشه قابل رفعّ.البته بازم می گم نه همه.چون همه جوامع آدم های بد هم دارند.مثل همونایی که گفتی نمی تونن خودشونو تطبیق بدن با شرایط که یه خورده بهشون حق می دم.و در آخر آدم های بزرگتری رو دیدم که نمی تونن خودشو تغییر بدن اما نقش بازی می کنن نقش آدم خوب رو چون می فهمن چون درک می کنن و تشخیص می دن کار درست چیه و سعی می کنن با نقش بازی کردن به تعادل و خوبی اون جامعه لطمه نزنن.
    در کل من امیدوارم به اینکه ایرانی ها به اصل خوشون برگردند در آینده.
    بازم تاکید می کنم این مسایل با از خودباختگی فرهنگی متفاوته.چون دیدم آدمایی که گاها با این هدف شروع می کنن به بدگویی و از بین بردن عزت نفس خودشون و دیگران.
    تویی که این مطلبو خوندی ببخش که سرتو درد اوردم 🙂
    به امید آینده ای بهتر.
    اها تا یادم نرفته بحث احساس رو کردی خب انصافا در نظر بگیری ما ایرانی ها به دلیل فرهنگ خاص خودمون رفتارهایی داریم که به نظرم سرتر هستش نسبت به جاهای دیگه البته از یه بعدی (البته من جاهای دیگه رو ندیدم و با توجه به شنیده ها و فیلم ها و اطلاعاتی که دارم صحبت می کنم که می تونه خطا داشته باشه).منظورم اینه اتفاقا ما یه کارهایی می کنیم که مثلا دهن بچرو سرویس مس کنیم و اونو وابسته بار می یاریم و تو ساختن آدم مستقل برای جامعه مشکل داریم.فکر می کنم اون کارایی که می کنیم مثلا به عنوام مادر و پدر خوب ارزشمند و از لحاظ احساسی فکر می کنم یه سر بابلاتر از جوامع غربی باشه اما دقیقا با همون مسائل احساسی دهن بچه رو صاف می کنیم و از اینجاست که می فهمیم که چرا تو جوامع غربی اینجوری و مثلا به قول ما فک می کنیم عاطفه با دُز پایینی وجود داره.با اینکه این عاطفه زیاد داشتن ما ایرانی ها قشنگ و شیرین هستش اما می بینیم که ضرر هم داره.پس اونا تو عاطفه کم نمی ذارن بلکه آینده رو هم می بینن سعی می کنم ابعاد دیگه رو خراب نکنن.
    اوه چقدر نوشتم اینبار دیگه به جان خودم علاوه بر اون که هیچ وقت ادیت نمی کنم چون روح متن خدشه دار می شه دلیل دومش طولانی بودن متن.من خودم که حالشو ندارم متن خودمو بخونم واقعا دم شما گرم :))
    بهروز جان هر جا هستی و در ر شرایطی موفق باشی 🙂
    اه بازم یه چیزی جا افتاد انقدر متنت نکته داشت که همینجور یه چیز جدید می یاد توذهنم.گفتی یه سری هستند که با بودن اوضاع خوب دم از خاک وطن می زنند خوب اضحه بعضی اوقات آدم چیزی که در دسترش هستشو قدرشو نمی دونه و در ضمن اینم یه حس ذاتی که هر کسی به آب و خاک و مرز و بوم خودش وابسته هستشو باهاش اونس گرفته.درسته تا موقعی که طرف اونجا بود هیچ وقت حرفشو نمی زد و مثلا اصلا اگاهی از تارخ و تاریخچه خوشم نداره حتی خاظر نشده وقت بذاره براش اما خب وقتی که می ری یه جای غریب اینا خود به خد ارزشمند می شه کلا چیزی که عادت بشه و همیشه باشه کم اهمیت میشه دیروز داشتم از پنجره اتاق تو خوابگاه به بیرون به درخت ها و به غروب نگاه می کردم انقدر لذت بخش بود در حالی که تو این ۲۵و ۲۶ سال زندگی هیچ وقت اینجوری نگاه نکرده بودم.
    در ضمن حالا من خودم بیشتر از نگاه کردن به عنوان شهروند درجه دو که گفتی از دید دولت ها بودش نه مردم.چون همه ی نوع مردمی تو همه جای دنا پدا می شه.البته وقتی تو یه کشور دیگه غریب باشی ناخودآگاه آدم حساس تر می شه مثلا یه حرف معمولی که اگه یکی تو ایران بهت می زد ککتم نمی گزید و اصلا برداشت خاصی ازش نمی کردی اونجا ناراحت ممکن بشی و بزاری به حساب تبعیض و اینکه چون خارجی بودی این خرفو زد و یا اینکه واقعا به طور یه آدم مشکل دار بخوری(این نظر من بود با توجه به اینکه تجربه خارج از کشور نداشتم زیادم ملاک نیست شما جدی نگیرین 😀 )
    دیگه واقعا فک کنم تمومه.خوشحال می شم اگر کسی در اصلاح حرف هایی که فکر می کنه صحیح نیست کمکم کنه و نقد کنه

    VA:F [1.9.17_1161]
    Rating: +3 (from 3 votes)
  6. بهروز گفته:

    این کامنت صرفن برای تشکر از محمود و وقتی که همیشه برای بلاگ من میذاره نوشته شده و هیچ ارزش دیگه‌ای نداره!
    محمود جان بابا کیبوردتو عشقه!

    VA:F [1.9.17_1161]
    Rating: +1 (from 1 vote)
  7. محمود گفته:

    خواهش می کنم عزیز.کلا جایی که آدمو به فکر واداره ارزشمند حتی اگه وبلاگ تو باشه! 😀
    آگاهانه مردنو به جاهلانه زندگی کردن ترجیح می دم!
    با توجه به همه مسایلی که گفتی و گفتم این شعر رو هم ضمیمه می کنم.البته یه برداشت آزاد می تونه باشه

    این خانه قشنگ است ولی خانه من نیست

    این خاک چه زیباست ولی خاک وطن نیست

    آن دختـــــــــــر چشم آبی گیسوی طلایی

    طناز سیه چشــــــــــم چو معشوقه من نیست

    آن کشور نو آن وطــــن دانش و صنعت

    هرگز به دل انگیــــــــــزی ایران کهن نیست

    در مشهد و یزد و قم و سمنان و لرستان

    لطفی است که در کلگری و نیس و پکن نیست

    در دامن بحر خزر و ساحل گیلان

    موجی است که در ساحل دریای عدن نیست

    در پیکر گلهای دلاویز شمیران

    عطری است که در نافه ی آهوی ختن نیست

    آواره ام و خسته و سرگشته و حیران

    هرجا که روم هیچ کجا خانه من نیست

    آوارگی وخانه به دوشی چه بلاییست

    دردی است که همتاش در این دیر کهن نیست

    من بهر که خوانم غزل سعدی و حافظ

    در شهر غریبی که در او فهم سخن نیست.

    هرکس که زند طعنه به ایرانی و ایران

    بی شبهه که مغزش به سر و روح به تن نیست.

    پاریس قشنگ است ولی نیست چو تهران

    لندن به دلاویزی شیراز کهن نیست.

    هر چند که سرسبز بود دامنه آلپ

    چون دامن البرز پر از چین وشکن نیست

    این کوه بلند است ولی نیست دماوند

    این رود چه زیباست ولی رود تجن نیست

    این شهرعظیم است ولی شهرغریب است

    این خانه قشنگ است ولی خانه من نیست

    شعر از : دکتر خسرو فرشیدورد

    VA:F [1.9.17_1161]
    Rating: +2 (from 2 votes)
  8. رضوان شهریاری گفته:

    سلام
    راستش بهروز خان من مدتی بود هیچ وبلاگی نرفته بود
    و نظری ام نذاشته بودم
    اما این متنی که نوشته بودید و کامل خوندم
    و با این که آدم بی حوصله ای هستم و هیچ متنی را تا آخر نمی خونم ولی اینو تا آخر خوندم
    از نحوه ی نوشتنتون خیلی خوشم اومد
    از متن شم همین طور

    موفق و پیروز باشید

    VA:F [1.9.17_1161]
    Rating: +2 (from 2 votes)
  9. AMI گفته:

    سللااااااااااااااااااااااااام خوبی؟؟؟دوس داشتی بمیرم آره آره آره تعازف نکنیا بگو تا در جا بمیرم ۱ ۲ ۳ مردم خیالت راه شد؟بهروز جونم چقدر تو عکست نسبت به اوایل عوض شدی ناناسی..دوست داشتم واست پی ام بزارم شرمنده نوشتتو نخوندم مواظب خودت باش موفق باشی

    VA:F [1.9.17_1161]
    Rating: 0 (from 0 votes)
  10. مریم گفته:

    بله

    VA:F [1.9.17_1161]
    Rating: +1 (from 1 vote)
  11. نسترن گفته:

    خوب بود نوشته هات… می دونی همه آدما یه تغییر اساسی احتیاج دارن و خودشونم می دونن اینو ولی از اونجا که راحت طلبن و زیادی به شرایط حالشون عادت کردن ترس دارن از ریسک کردن از تغییر روش زندگی … ترجیح می دن تو افکار قدیمی و پیش پا افتاده خودشون بمونن تا اینکه بخوان شرایط رو تغییر بدن… دقیقا بحثشونم مصداق جمله ترجیح لذت آنی به منافع آتیه…
    به امید روزی که بفهمیم درست زندگی کردن واسمون یه تغییر مهم و حیاتیه نه اینکه ازش فرار کنیم تا مثل قبل از کارای مسخره ای که انجام می دادیم و عادت کردیم بهشون لذت الکی ببریم.

    VA:F [1.9.17_1161]
    Rating: +1 (from 1 vote)
  12. ترنج بانو گفته:

    جالبه.من همه اینایی رو که گفتی می دونستم اما هیچ وقت فکر نمی کردم انقدر به هم مرتبط باشن.راست می گن که بچه های فنی خوش فکرن.با خوندن این پست خیلی امیدوار شدم.خدا عوضت بده.حالا با قدم های محکم تری برای رفتنم برنامه می ریزم.
    منم یه زمانی هر کاری می کردم برای این بود که بچه ام زندگی بهتری از خودم داشته باشه و سختی هایی رو که من کشیدم و کمبودهایی که من داشتم رو تحمل نکنه.اما چند وقتیه بی خیال بچه شدم.چون می بینم اساس ین دنیا بر رنجه.من هر چقدرم مادر خوبی باشم و یه بابای عالی عالی هم برای بچه ام پیدا کنم و تو بهترین کشور دنیا هم به دنیا بیارمش باز هم رنج می کشه.رنج بی حاصل بی حاصل.مثلا” ما این همه خودمونو اذیت کردیم واسه ۲۰گرفتن که چی؟چی به دست آوردیم؟
    اینه که فعلا” فقط به خودم فکر می کنم و ترجیح می دم گناه دعوت یه آدمو به این دنیای ناقص بی نتیجه مرتکب نشم.هر بچه ای یه آدم میشه.به نظرم مسئولیت بزرگ و غیرممکنیه.نمی دونم.ولی احساس می کنم مامان و باباها اگه عین من فکر کنن از عذاب وجدان دق می کنن

    VA:F [1.9.17_1161]
    Rating: +2 (from 2 votes)
  13. مسعود گفته:

    سلام بهروز جان. شرمند که خیلی دیر نظرمو میذارم. چند روز طول کشید که تونستم نظر محمودو بخونم. نمی دونم چرا مسائلی که بحث می کنی مثائلی هس که در این چند مدت اخیر منو هم به چالش کشیده. کلا از طرح مسئله و اسیب شناسی تو و محمود خوشم اومد. واقعا عالی بود و لذت بردم.

    VA:F [1.9.17_1161]
    Rating: +1 (from 1 vote)
  14. کثافت گفته:

    دیدگاه به تایید احتیاج داره؟

    VA:F [1.9.17_1161]
    Rating: +1 (from 1 vote)
  15. kave گفته:

    پس از چهار سال زیستن در سوئد، با تمامى آنچه که نگاشته اید، هم رأیم. گاه در تماشاى اینهمه دروغ، نادانى و خود شیفتگى ما ایرانیان، زانوان خرد خم که نه، مى شکند.

    VA:F [1.9.17_1161]
    Rating: +1 (from 1 vote)
  16. بهرام گفته:

    میرزا قلمدون پاستوریزه حالا حالا زوده در باره این مسایل اظهاره نظز کنی .

    VA:F [1.9.17_1161]
    Rating: -5 (from 5 votes)
  17. بهرام گفته:

    بز دل ترسو تکراری نیست شهامت نشان دادن کامنت ونوشتن پاسخ را نداری.

    VA:F [1.9.17_1161]
    Rating: -4 (from 4 votes)
  18. بهروز (نیمه‌مست) گفته:

    دوست عزیز بهرام خان! منظور شما رو به ویژه از کامنت دومتون متوجه نشدم. به عنوان یه خواننده هر وقت می‌خوام کامنت بذارم قبلش یه نفس عمیق می‌کشم، شما هم بهتره همین کار رو بکنی.

    در ضمن، نمیدونم آیا واقعن پاسخ دادن به کامنتی مثل «میرزا قلمدون پاستوریزه» شهامت لازم داره یا نه، یا اینکه اصلن آیا میشه پاسخی براش نوشت یا اینکه باید منتظر موند تا نویسنده‌ی کامنت کمی بزرگ‌تر بشه و خودش طرز صحبت کردن رو یاد بگیره.
    در هر صورت خوشحالم از اینکه شما رو نمی‌شناسم و هرچی فکر می‌کنم دوستی به این اسم ندارم.
    بهروز باشید.

    VA:F [1.9.17_1161]
    Rating: +4 (from 4 votes)
  19. شهاب گفته:

    فکر میکنی قضاوت نمیکنند . کانادایی ها ادب دارند همین .ضمنا تو خودت همه رو قضاوت کردی . کسی که بیا کانادا به نظر تو باید لذت ببره . اگه نبره

    اگه موند و انتقاد کرد مبشه کسی که مثل سگ تو کشورش رفتار میشده باهاش و تاریخ کشور خودش رو نمیدونه

    و اگه رفت میشه آدم عقده ای درجه دو که کثیفی هایی که دیده محل ریدن خودش بوده .. ادب رو هم باد گرفتیم ازت . مثل خود خانم تهمینه میلانی که تو رو شیر کرده هستی .ادعای روشنفکری با توهین به بقیه .تو این متنت پر بود از ادعا و پر بود از قضاوت و پر بود از توهین .

    دیگران رو متهم نکن تازه دو سال کانادا هستی . بگذار باهاشون درست قاطی بشی بعد قضاوت کن . یک نگاه هم به فیلم های مستند خودشون درباره نژادپرستی در غرب بنداز وقت کردی .

    VA:F [1.9.17_1161]
    Rating: +2 (from 4 votes)
  20. میثم گفته:

    سلام. همه حرفاتو قبول دارم.
    ولی نگفتی مشکل از کجاست؟
    به قول مرحوم پدرم “فَسَدَ العالِم، فَسَدَ العالَم ”
    من نیز شاید شهروندی درجه دو و سه هستم اما اینگونه یاد گرفته ام. از دولتی که مدرسه اش را میروم و تلویزیونش را می بینم و روحانیونش موعظه ام میکنند. از دوست و فامیل و آشنا و ….
    این آموزش ها سی سال شبانه روز همراه من بوده و فراموش کردن آنها آسان نیست

    VA:F [1.9.17_1161]
    Rating: +1 (from 1 vote)
  21. زهراكشوري گفته:

    سلام خسته نباشید. من هرچی اینجا نگاه کردم ایمیلی از شما ندیدم. لطفا ایمیل تون رو واسه بذارین. سپاس.


    پاسخ:
    بهتون ایمیل زدم.

    VA:F [1.9.17_1161]
    Rating: +1 (from 1 vote)
  22. مرمر گفته:

    سلام. یکی از دوستانم این جارو به من معرفی کرد و گقت چون این پستش خیلی شبیه حرفهای خودته. و الان که خوندم دیدم انگار حرف دل من رو زدید. با این تفاوت که من فکر میکردم بسیاری از این هم میهنان دائم غر غرو عشق آمریکا و کانادا دارن و اگر به جای سوئد سر از کانادا در بیارن کمتر غر میزنن و حالا میفهمم اونجا هم………………………
    وای و وای.. در ضمن قسمت نتیجه گیری عالی بود.. عالی عالی..

    VA:F [1.9.17_1161]
    Rating: +1 (from 1 vote)
  23. مهدی گفته:

    با سلام
    بسیار تحلیل زیبا و موشکافانه ای بود بود. زنده باد.

    VA:F [1.9.17_1161]
    Rating: +1 (from 1 vote)
  24. نظر! گفته:

    “من امروز، دیگه خجالت نمی‌کشم از اینکه بگم هفده سال درس خوندم و حتی یه بار توی امتحان از روی برگه‌ی بغل‌‌دستیم نگاه نکردم…
    باید بگم عالى بود!”
    درود
    من خودم مقیم کانادا هستم و زمانیکه این پست رو میخوندم لحظه لحظه اون رو حس میکردم اما جالب برام این بود که جواب خیلى سوال هام را دادى
    با خیلى از این مسائل کنار اومده بودم ولى میدونى یه جواب میخواستم که به همون سوال کنندگانى که اشاره کردى بدم!
    و جمله آخر این پست! عالى بوددد! حالا دیگه نه تنها خجالت نمیکشم بلکه افتخار میکنم!
    فکر میکنم کار بزرگى کردى! ممنون .


    پاسخ:
    سپاس. خوشحالم از حضور شما خواننده‌ی جدید.

    VA:F [1.9.17_1161]
    Rating: +1 (from 1 vote)
  25. بی نام گفته:

    جناب دانشمند خودت یک بار با اعصاب راحت نوشته ات رو بخون و سعی کن بفهمی همه این اراجیف و مهملاتی که سرهم کردی از روی عقده حقارت و نفرت بوده نه یک مطلب کارشناسی شده و از روی تحقیق. اگه از ایرانی ها انتقادی داری و فکر می کنی فرهنگ، آداب و رسوم و رفتار اونها چه در داخل و چه در خارج کشور کاستی هایی داره نیازی به این همه توهین و پرت و پلا گفتن نیست. یک مقاله بنویس و در حد فهم و شعور خودت با لحن محترمانه این نقایص رو بررسی کن. نه اینکه بدون داشتن کوچکترین اطلاعات تاریخی، فرهنگی، اجتماعی، روانشاسی بیای یک مقاله احمقانه بنویسی و عقده هات رو خالی کنی و نادانی خودت رو ثابت کنی. باور کن دنیا اینقدر که تو فکر می کنی کوچیک و حقیر و برپایه روابط ابتدائی و مبتذل استوار نیست. وقتی آدم با آدمهای بدبختی مثل تو دهن به دهن می شه واقعاً متاسف می شه که کار دنیا به کجا کشیده شده و همین طور سرنوشت ایران و ایرانی!!
    ضمناً متأسفم برای تهمینه میلانی که مقاله آدمایی مثل تو رو شیر می کنه.


    پاسخ:
    سپاس از نظرتون. بالاخره وبلاگ یک محیط شخصیه و یه آدم نادان احمق هم حق داره وبلاگ داشته باشه و توش هرچی می‌خواد بنویسه. همونطور که یه آدم مودب و فهمیده مثل شما هم حق داره کامنت بذاره.
    باز هم ممنون.

    VA:F [1.9.17_1161]
    Rating: 0 (from 0 votes)
  26. آذین گفته:

    آفرین! اینکه از برخوردت با آدمای ۴۰ ۵۰ سال به بالا عصبانیم دلیل نمیشه که نگم این پست عالی بود. حقیقتا جواب سوال منو داد. آفرین به درک و تیزهوشیت.

    VA:F [1.9.17_1161]
    Rating: 0 (from 0 votes)
  27. رز گفته:

    واقعا حرف های دل من را زدی، من شش سال هست که در کانادا هستم و جز احترام . ادب و انسانیت چیزی ندیدم، مردمی که با شرافت زندگی می کنند، درهایی که بر روی همه باز است بدون هیج تفاوت رنگ و نژاد و کشور.

    VA:F [1.9.17_1161]
    Rating: +1 (from 1 vote)
  28. مرتضی گفته:

    این نوشته‌هات برام خیلی جالبه. با افتخار لینکت کردم. آرزوی موفقیت

    VA:F [1.9.17_1161]
    Rating: 0 (from 0 votes)

محل نوشتن نظرات