Wordpress Themes

سال غیر نو

توی ایران یکی از چیزایی که هیچ وقت توی خونه‌ی ما شوخی گرفته نمی‌شد لحظه‌ی سال تحویل بود. فارغ از اینکه قبلش چقدر اصلن حسش نبود یا اینکه از یه ساعت بعدش چقدر باید سر چیزای الکی تو خونه دعوا و جر و بحث می‌کردیم و اعصابمونو خرد می‌کردیم، خود دقایق سال تحویل همیشه با تشریفاتش به صورت جدی برگزار می‌شد. حتی بابام به قول خودش اگه شده فقط یه شورت جدید می‌پوشید تا «شگون» داشته باشه و خلاصه دقایقی خوش می‌گذشت. من و خواهرم هم یادمه که از بچگی، جدای از سبزه‌ی بزرگ خانواده، هر کدوممون یه توی یه ظرف یا حتی جاسیگاری کوچولو برای خودمون سبزه می‌کاشتیم و مثل بچه‌مون ازشون مراقبت می‌کردیم تا نوروز برسه. این چند سال اخیر که کانادا هم بودم جدای از همه‌ی دلتنگیهای نوروزی، سبزه‌ کاشتنم همچنان داشت و بنا به دلیلی، کلن دست منم توی سبز کردن این جور چیزا خیلی خوب بود.

امسال اما وضعیت متفاوت بود. نصف شب دیشب، با چشمایی که به زور بازشون نگه داشته بودم داشتم بعد از یه روز پر دردسر کاری، از ونکوور به سمت پرنس‌جورج رانندگی می‌کردم. الکس خواب بود و هرازگاهی بیدار می‌شد و بیدار بودن منو چک می‌کرد و می‌خوابید. دو سه روز بود که توی مسافرت بودیم و عملن داشتیم توی ماشین زندگی می‌کردیم‌؛ خوردن و خوابیدن و استراحت و همه‌چیمون توی ماشین بود و با توجه به سرمای شدید تقریبن شبیه دو تا زامبی شده بودیم که سعی می‌کردن فکر کنن زنده‌ان. ساعت چند و نیم نصف شب، صدای پیامک گوشیم اومد، با بی حوصلگی گوشی‌مو برداشتم و در حال رانندگی چک کردم؛ یه تبریک نوروزی… خواب از سرم پرید و بعد از ابراز یه  What the F‌.u‌.c‌.‌k اساسی، به الکس گفتم بیدارشو، ظاهرن الان سال نوی ایرانیه…!

آره، امسال حتی اصلن حواسم به نوروز نبود. بعد از بیست سال متوالی، برای اولین بار سبزه نکاشته بودم. اولش یه خورده حس بدی پیدا کردم به خاطر این فراموشکاری، ولی بعدش یاد یه کامنتی افتادم که یه محمودی توی نوشته‌ی نوروزی سال قبلم گذاشته بود:‌
«… کاری رو واسه اینکه قبلا انجام می‌دادی و الان بدون عشق انجامش میدی، شاید یه روزی معنیشو به دست بیاره، خواهش می کنم الان انجامش نده. تو که برات مهم نیست اون سبزه به عمل بیاد یا نه، چرا کاشتیش؟! چرا دیگران رو به بازی می گیری…»
و بعدش فکر کردم که دقیقن همین‌طوره. وقتی من نوروز رو یادم نمونده، یعنی عشقی براش نداشتم و وقتی که عشقی نداشتم چه بهتر که نه سبزه‌ای کاشتم، نه چهارشنبه سوری کردم و نه حتی وقتی پشت فرمون فهمیدم که سال تحویل شده، انگیزه‌ای داشتم برای اینکه به کسی تلفن بزنم و تبریکات مسخره‌ی هرساله رو تکرار کنم؛ یا جمله‌های پوچی مثل «سال خوبی رو برات آرزو می‌کنم» رو تحویل مردمی بدم که هر سال اینو می‌شنون و البته هر سالشون بدتر از پارسالشونه… یه بزرگی می‌گفت «آرزو» چیزیه که در جهت برآورده کردنش قدم‌های واقعی برداشته بشه؛ در غیر این صورت آرزو نیست و فقط زر مفته؛ واسه همین وقتی نمی‌تونید یا نمی‌خواید واقعن به کسی کمک کنید تا موفق بشه، وقتی نمی‌تونید عملن کاری انجام بدید که امسال یه نفر بهتر از پارسالش باشه یا چیزایی از این قبیل، زر مفت هم نزنید و براش «آرزوی موفقیت» و «آرزوی سالی خوش و خرم در کنار خانواده‌ی فلان و بیسار» هم نکنید.

نیمه‌مست در سال جدید هیچ آرزویی برای شما نداره؛ چون کاری از دستش بر نمیاد تا براتون انجام بده. ‌‌‌‌کــو‌‌‌‌ن‌ لقّتون… هر آرزویی دارید خودتون برید دنبالش…

پی‌نوشت: برخلاف میل باطنیم باید بگم که سال نوی میلادی امسال، برای اولین بار و بعد از سال‌های سال به شدت حس خوب سال نو رو به من داده بود. حدود پنجاه تا دانشجوی اینترنشنال از حدود بیست تا کشور، توی خونه‌ی یه زوج میانسال کانادایی بودیم و قبل از سال نو کلی بازی و شوخی کردیم و بعد از تحویل سال هرکسی راجع به سنت‌های سال نو توی کشور خودش توضیح می‌داد و خیلی خوش گذشت. حتی بعد از پارتی، نصف شب، یکی دو ساعت بی هدف اطراف پرنس‌جورج رانندگی می‌کردم و یک‌بند به آهنگ Happy New Year گروه ABBA که بیست سال پیش خونده شده گوش می‌دادم و نمی‌دونم چرا، اما فوق‌العاده احساس خوبی داشتم…

VN:F [1.9.17_1161]
Rating: 3.3/5 (15 votes cast)
سال غیر نو, ۳٫۳ out of 5 based on 15 ratings

۱۳ نظر برای “سال غیر نو”

  1. مريم گفته:

    این دوستت محمود تنها کسیه که با این که خیلی طولانی می نویسه ولی من همیشه تا ته کامنت هاشو می خونم چون همیشه طرز فکرهای متفاوتی پشت حرفاشه. در این موردم باهاتون موافقم. کلن اگر کاری برات دلیلی نداره از سر عادت و سنت و یا هر چی انجامش نده. انجام نده تا وقتی که دوباره برات معنی پیدا کنه. کلن به ساز دلت برقص. به نظرم خیلی فرق نمی کنه که فلان روز و ساعت و دقیقه سال تحویل میشه. سال برای من وقتی تحویل میشه و عید میشه که دلم شاد باشه. تو دلم حس کنم که یه چیزی نو شده، عوض شده، مثل قبل نیس.
    در ضمن عوض اینکه هی تو کانادا دور دور کنی یه کم معرفت داشته باش به وبلاگ دوستای قدیمیتم سر بزن


    پاسخ:
    کاملن درسته مادمازل. در ضمن به بلاگت هم تشریف بردم و نظر دادم. همونطوری که گفتم اگر ذهن یاری کنه روزی راجع بهش می‌نویسم با تمام دلم!

    VA:F [1.9.17_1161]
    Rating: +4 (from 4 votes)
  2. ریحانه گفته:

    نمی دونم چرا ولی بعد از خوندن پستت که اینهمه منتظرش بودم دلم خیلی گرفت اگه همه افراد تحصیل کرده و به دردبخور مملکت مثل تو فکر کنند و اولا ول کنن برن خارج ، دوما دو- سه سال نشده نوروز رو فراموش کنن چند سال دیگه از “ایران” چی میمونه؟


    پاسخ:
    ریحانه خانوم ممنون از هم حسیتون، ولی خب کی گفته که قراره همه‌ی آدمای تحصیل‌کرده مثل من فکر کنن. من یه نفرم. نوروز رو هم نگفتم که برای همیشه فراموش کردم، گفتم امسال عشقی نداشتم براش و خیلی برام مهم نبود؛ هرچند هیچ وقت فکر نمی‌کردم همچین روزی برسه.

    VA:F [1.9.17_1161]
    Rating: +4 (from 6 votes)
  3. امین گفته:

    بهروز عزیز زندگی در جایی که فرهنگ متفاوتی دارد روی سنت های فرد تاثیر می گذارد همه سنت های ایرانی بد نیست مثلا تبریکات سال نو گرچند موثر و کارگشا نیستند ولی آرامش بخش یا محترمانه است آرزوی خوبی و شادکامی برای دیگران بد نیست
    بهروز مطمئن هستم وقتی در کانادا هستی و بر اساس تقویم رسمی آن کشور زندگی میکنی تعطیلات و کارت هماهنگ با آن تقویم است و جو جامعه هم سو با آن تقویم است طبیعی است از سال نو میلادی بیشتر لذت ببری سال نویی که دولت کانادا مطمئنا به ان بها می دهد نه نوروز ایرانی که که خود دولت ایران آن را دوست ندارد و با مذهب پیوندش می دهد بهروز مطمئن هستم روزی ایران را نیز فراموش می کنید نمی گویم این بد هست یا نه ولی حس می کنم زندگی جدیدی که شروع کرده ای نم نم و ذره ذره خاطرات تو را می سازد مثلا الان از ۱۰ سال پیش می گویی از ۵ سال پیش خاطره می نویسی ولی بعد از ۱۰ سال زندگی در کانادا خاطراتت نیز کانادایی هست که لزما بد نیست. شاید وقتی در آنجا زندگی می کنی و آینده ات در آنجا می گذرد حتی باید انتخابات کانادا برایت مهم تر از ایران باشد حتی شاید اخلاقی تر باشد هنگامی که تیم ملی ایران و کانادا در یک رشته ورزشی با هم رو به رو شدند حس همدلی بیشتری با طرف کانادایی داشته باشی.
    دقیق نمی دانم درست و غلط چیست.
    دوست دارم نوروز را به تو شاد باش بگویم مسلم هست در آن هوای سرد و بی خبر از شکوفه های بهاری و این شور و حال این حس را نداری و یقینا این حس را در جشن سال میلادی با آن شور و هجان دست جمعی بیشتر می پسندی.
    امروز برای عید دیدنی به خانه یکی از اقوام رفتیم ماشالله این قوم ما آنچنان غرق و شیفته اخبار ایران بود که همش اش از بدی های انگلیس گفت و استعمارش و بد آرزو کرد کاش هیتلر آن جزیره متعفن را نابود کرده بود و با تنفری کور و غرق در تئوری های توطئه دایی جان ناپلئونی داستان می سراید و به خورد ما می داد
    ما هم چه می توانستیم کنیم جز سکوت و ثانیه شماری برای وقت خداحافظی.
    فکر نمیکنم سال نو من یکی بِه از پارسالمی باشد.
    ولی آرزو میکنم سال نو تو بِه از پارسال باشد.
    شاد زی


    پاسخ:
    سپاس امین جان. خوبه که بعد از مدت‌ها که به قول خودت توی سکوت بلاگمو می‌خوندی حالا کامنت می‌ذاری. راستش این چیزایی که گفتی هم خودش گاهی خیلی ذهن منو مشغول میکنه…

    VA:F [1.9.17_1161]
    Rating: +4 (from 4 votes)
  4. نیوتیش گفته:

    این چند وخت اخیر هر روز میومدم بهت سر میزدم که شاید به بهانه سال جدیدآبدیت کنی.تا اینکه بلاخره همینطورم شد.البته نمیدونم چرا واسم قابل پیشبینی بود که عیدو فراموش کرده باشی.شاید بخاطر اینکه دیدم عید اومد و آبدیت نکردی.به هر حال از ابنکه سال جدیدو فراموش کرده بودی خیلی هم ضرر نکردی…
    حالا ما که یادمون بود چه چیزی عایدمون شد!!!
    البته نوروزه و تعطیلاتش…


    پاسخ:
    😉

    VA:F [1.9.17_1161]
    Rating: +2 (from 2 votes)
  5. محمود گفته:

    سلام به تو!. سلام به همه!. تبریک عید به تو!، تبریک عید به همه!
    تو هم با این نوشتنت! 😀 موقعی که اوضاع خوبه و خوش و خرّمِ همه چی و زندگی آرومه معمولا دیر میام یا کامنتم در حد سر زدن به وبلاگت و یه همراهی کوچیک واسه ادامه ای بزرگ اما وقتی اوضاع خوب به نظر نمی رسه باید حرف زد باید بحث کرد و نقطه نظرات موافق و مخالف رو شنید 🙂 با اینکه جز متن ها خوبت نیست اما جا حرف زیاد داره ;).
    حالا که اشاره ای به مطلب عید سال گذشته داشتی و یه تیکه از کامنت من چون یه خورده قضیه فرق می کرد اونجا و کسی که کامل در جریان نیست ممکن سوتفاهم شه من یه توضیح دیگه بدم. چون یه نگاه دیگه هم وجود داره.
    من گفتم تو حق نداری که دیگران رو به به بازی بگیری و دیگران اون سبزه بود برای تو. و هنوزم رو حرفم ثابت قدمم. در همین راستا بگم که من عشقی به گل و گیاه ندارم اما حسب تصادف یکی برام یه گیاه! آورد(می گم گیاه چون اسمشو نمی دونم!) که گذاشتمش رو میزم تو دانشگاه تمام سعیمو کردم که بهش خوب رسیدگی کنم و این کارو هم کردم الان که به ثبات رسیده زندگیش می خوام بدمش بره چون عشق من نیست و فکر می کنم اون می فهمه اینو و ناراحت هستش اما حالا شاید بگین خوب چرا قبول کردیش اصلا؟! چون باید می یومد تو زندگیم تا ببینم نظرم عوض شده یا نه باید درگیرت کنه تا ببینی اون حس قدیم برگشته یا نه. با بی تفاوتی یا فراموشی که خب هرگز نمی تونی بفهمی که اوضاع و نظرت تغییر کرده یا نه. اصلا مثل یکی می مونه که بگه من تا عاشق نشم ازدواج نمی کنم!!! خب بابا باید درگیر شی باید بری ارتباط داشته باشی ! اخه باید بالاخره عاشقِ یه فاکتور طرف بشی که خب اگه رابطه ای نباشه که نمیشه؟! یادم که من از یه روزی به بعد!(یه اتفاق ناخوشایند) از خورشت قیمه بدم می یومد!!! و دیگه نخوردمش! و هیچ وقت سر سفره حتی تستش هم نمی کردم! تا اینکه بعد چند سال یه روز دوباره علاقم به خورشت قیمه با تستش برگشت! و الان فک می کنم اگه من اون چند سال هر بار تستش می کردم ممکن بود که این تغییرعقیدم رو زودتر تشخیص می دادم و الان قیمه های خوشمزه مادرمو کمتر از دست داده بودم! 😉
    نمی دونم گرفتی یا نه اما منظورم اینه تا تو جو نباشی تا شرایط رو هر بار بررسی نکنی نمی تونی تشخیص بدی که دوباره اون عشق برگشته یا نه پس کاملا از جو خارج نشو. می دونی من معمولا اهل مسافرت دسته جمعی و شلوغ نیستم و با بچه ها به کوه و دشت و صحرا زدن هر بار که بچه ها بهم پیشنهاد می دن با اینکه دوست ندارم اما یکی در میون پایه می شم و می ریم و بعد رفتن و هر بار هم که کلی خوش می گذره، می گم چه خوب که اومدم و چقدر خوش گذشت در حالی که نظرم مخالف بود و اگه نمی رفتم مطمئنن تحلیلم این بود که خب برام لذت بخش نیست و خوب چون نرفته بودم این گزینه درست بود!!!
    پس همیشه شرایط رو محیا کن و محک بزن. عشق رو باید ایجاد کرد یا اینجوری بگم فضا رو برای به وجود اومدنش مهیا کرد
    البته اونقدر جلو نری که یه موجود زنده رو به بازی بگیری! اما ترک کردن و فاصله گرفتن، خودش کمک به ادامه یافتنِ ای نبودنِ عشقِ که ازش حرف می زنی و مطمئنن زنده نمی شه.
    در مورد اینکه سال نوی میلادی برات لذت بخش بوده و توضیحاتی که دادی می تونم بگم که کلی خوشحالم برات از اینکه لحظات خوبی رو سپری کردی خب مسلما شرایط جامعه ای که توش زندگی می کنی توجه به فرهنگ های خودشونه و اگر جز این بود و تو نوروز رو به کریسمس ترجیح می دادی و یا بهت بیشتر خوش می گذشت باید تعجب می کردیم! البته خب مسلما وقتی در جایی هستی که امید به زندگی بالاتر و سطح رفاه مردم بالاتر این تفاوت و بهتر دیدن جشن کریسمس و نوروز بیشتر به چشم می یاد 🙂
    اما در مورد بی آرزوییت برای دیگران و تشبیه اون به زرِ مفت، باید بگم سخن اون بزرگ اون موقعی مصداق داره که فرد برای خودش آرزو می کنه و در مورد آرزوهای خودش صدق می کنه. بله من آرزوهام اگر در راستاش قدمی بر ندارم واقعا زر مفت و بیشتر رویاپردازی هستش.تفاوت رویا و ارزو می دونی چیه؟ آرزو قابل رسسیدن اما رویا خیال و وهم و واژه مودبانه زرمفت!. یعنی به آرزویی که طرف برنامه ای برای رسیدن بهش نداره و تلاشی نمی کنه برای رسیدن بهش میگن رویا. مثلا شنیدی می گن بابا این طرف چقدر رویا پردازه؟ به خاط اینکه یه ارزویی داره که عملی در راستای رسیدن بهش انجام نمی ده! یا دیگران اینجوری می بینن که درست و غلط دید دیگران یه بحث دیگست.
    اما من می گم آرزو کردن برای دیگران عین عمل کردن. آرزو برای دیگران دادنِ امید هستش. آرزو برای دیگران ساطع کردن انرژی مثبت. آرزو سالی خوب کردن برای اطرافیان اونو ترغیب می کنه تو عملی کردنش.
    در ضمن چه چیزی از یاس و ناامیدی حاصل می شه که می خوایم پراکندش کنیم. امید دادن و امیدوار بودن باعث می شه آدم بتونه حتی دیوار رو هم کنار بزنه چه برسه به دری که فقط بسته هستش!
    در کل این استراتژی، یعنی قبول اوضاع و اینکه نمی شه تغییری داد و باید قبولش کرد و توش موند. چون برای تغییر دادن امید لازمه، خوشبینی لازمه، روحیه لازم هستش و با این استراتژی اینارو از خودمونو و دیگران دریغ میکنیم.
    نمی دونم اما هر کسی تو شرایطی زندگی می کنه که بهش تحمیل شده که می تونه تو همون شرایط به جلو بره و اگه در جا بزنه ناشی از کم کاریه. اصلا فک نکنم برای هیچ کسی حالت درجا وجود داشته باشه یعنی مثلا تحت هیچ شرایطی و با هیچ تلاشی نتونه سالی بهتر از پارسال داشته باشه مگه می شه؟ مطمئنن ایجاد بهبود شدنیه و اگه نمی شه حتما کم کاریی در کار هستش که باید بررسی شه. اما من اینو می دونم که قدم اول من برای اون فرد اینه که بهش امید بدم و این باور رو درونش ایجاد کنم که می تونه سالی بهتر از پارسال داشته باشه. اینکه همچین آرزویی رو براش می بینم و این یه استارت هست، اگر اون فرد اگاهانه نگاه کنه. می دونی یادم تو مقاطع مختلف زندگی این اتفاق رو تجربه کردم که برای تلاش در رسیدن به یه چیزی تفاوت من و چند نفر که مشابه من بودن، سر یه موضوعی رقابت می کردیم مثل کنکور مثل فوتبال و هزارتا مثال دیگه تو زندگی، “امید داشتن و خوشبین بودن ” هستش . “انگیزه داشتن” چیزیه که امید ایجادش می کنه. امید دادن و انرژی مثبت باعث تلاش و صرف بهتر فعل خواستن می شه پس امید دادن و انرژی مثبت دادن به همدیگه عین عمل کردن نه شعار دادن!
    .
    .
    بهار فصل عجیبی ست
    از هر درخت گلی میروید
    بدون خاطره ای از بهار قبل!
    ” الهه امانی ”
    .
    .
    این جمله محشر هستش هر بار که می خونمش زیبایی مفهومش برام تازگی داره و از بیان زیبای همچین مفهومی توسط نویسندش متحیر میشم.
    چه خوبه ما هم تو این زمینه حافظه نداشته باشیم البته نه اینکه از تجربه قبل و اینکه مشکل چی بوده و ما چقدر می تونیستیم اثرگذار باشیم که نبودیم استفاده نکنیم اما این یعنی هر بار ماهی رو از آب بگیری تازست انقدر ایده آل گرا نباشیم مثل اینکه که مثلا من و یه ماهیگیر نشستیم بغل هم و من به بیهوشی به خواب و به ۱۰۰۰ دلیل دیگه مثل اینکه ابزارم خوب نبوده یا جایی که من ماهی می گرفتم ابش گل آلود بوده! و به هزار دلیل محیطی و محاطی! موفق نبودم و الان اون ۱۰۰۰ تا ماهی داره و من الان اولین ماهی افتاده به قلابم و من بگم نه دیگه من نسل سوختم من هرگز نمی رسم به اون طرف دیگه فایده نداره! اینم ولش کنم بره!!! نه بابا ماهی رو هر وقت از اب بگیری تازست 🙂 و لازمه تغیر و موفقیت و بهبود اوضاع امید داشتن و امید ایجاد کردن تو جامعه هستش و اینکه البته هر لحظه از سال می تونه یه شروع دوباره و یه نقطه برا تغییر باشه اما خب عید به صورت نمادین می تونه این نقطه باشه واسه برنامه ریزی واسه فکر کردن. من که کلی برنامه دارم واسه سال جدید و دیگران رو هم به صورت جدی ترغییب می کنم برای افراد پابلیک زندگیم با دادن انرژی مثبت و آرزوهایی خوب و برای افراد نزدیک تر و صمیمی تر و دوستان با توجه به شناختشون با جزییات آرزو می کنم و اون چیز رو آرزو میکنم که احساس می کنم شاید اعتماد به نفسش کم تو رسیدن بهش و این حسو بهش می دم که بابا وقتی طرف برا من همچین ارزویی کرده حتما یه چیزی در من دیده که گفته حتما جنمشو دیده پس می رم انجامش می دم. حالا اینکه انجامش بده یا نده دیگه با خودش هستش اما این امید و خوش بینی و جلوگیری از افسردگی اولین نیاز برای ایجاد تغییر. جامعه ای که ناامیدی توش رواج پیدا کنه و مردم سرنوشتشون رو بپذیرند، در حالی که همه مون می دونیم دیگه سرنوشت رقم زدنیه!(ایشالا رو این دیگه اتفاق نظر داریم؟)، خب دیگه تغییری نمی تونن به وجود بیارن. پس یکی از کارهایی که می تونیم بکنیم اینه که جلوی ایجاد یاس و ناامیدی رو تو جامعه بگیریم. ایجاد یاس و ناامیدی به نظرم جز یکی از برنامه های حکومت فعلی هستش چون پایه های حکومت رو محکم می کنه! وقتی که امید از جامعه رخت بر بنده . پس بازم این جمله رو تکرار می کنم و ارتون می خوام سعی کنید مثل بهار باشید و همیشه خوشبین به سال بعد حتی اگه سال ها تو زندگیتون یه اتفاق خوب نیفتاده باشه! که مطمئنا این طور نیست. ببینین یه سکه رو که پرتاب می کنی ممکن شیر یا خط بیاد و یه سناریو اینه که تو پرتاب ۲۷ بار این سکه به نیت ۲۷ سال عمر خودم ( جدن رو این مثال کمی تامل کنید) هر ۲۷ بار خط بیاد! و من علاقمند به دیدن شیر باشم. استراتژی ناامیدی می گه دیگه ننداز چون هم خودم ناامید شدم و احتمالن می گم سکه خرابه و نمی شه دیگه! و همچنین یه عده نشستنو می گن بی خیال دیگه بچه، شدنی نیست.دیگه شورشو در آوردی! و دارن به من می خندن و هی ناامید می کنن. اما یکی تو اون جمعیت می گه آرزو می کنم که این بار شیربیاد! یه بارم به خاطر من بندار یه بارم به خاطر اینکه روی رفیقتو زمین نزده باشی بنداز! و من می ندازم و همه می دونیم که آزمایش سکه حافظه نداره یعنی اینکه احتمال اینکه تو بار ۲۸ شیر یا خط بیاد برابر و مساوی ½ هستش. و من می ندازم و ممکن شیر بیاد! و یا شاید هم بازم نیاد اما دوباره تکرارش خواهم کرد! این رمز موفقیت تو زندگی یعنی سماجت و امید داشتن و خواستن . این بسته به امید من داره البته این مغایرآگاهی نیست. این گول زدن خودمون نیست. چون ما فکر می کنیم ما می اندیشیم و فقط خوشبین نیستیم فقط با امید نمیخوایم موفق شیم. امید، انرژی مثیت و خوشبین بودن شرط لازم موفقیت هستش نه کافی.پس تو گسترش این شرط لازم سهیم باشیم و شروط کافیشو به صاحبانش بسپاریم. شاید بگید این مغلطه بود و اینکه ۲۷ بار خط بیاد خب احتمالش یک دوم به توان ۲۷ هستش! اما فک کنم اینکه ما تو ۶ میلیارد نفر مردم دنیا در بین بیش از ۲۰۰ کشور دنیا تو ایران به دنیا اومدیم و اونم تو همچین برهه ی زمانی و تو همچین … که این سه نقطه رو می شه خیلی ادامه داد یه چیزی مثل ۲۷ بار آوردن خط تو زندگی من در هر بار پرتاب سکه هستش!! حالا که اتفاق افتاده و اونجا که احتمالات حرف می زنه می شه امید داشت حالا که ما نعمت بزرگی مثل فکر کردن داریم و می تونیم تو سرنوشت خودمون اثرگذار باشیم چرا انقدر بدبین باشیم!
    پس من شروع سال نو رو هر سال می تونم یه نقطه آغاز ببینم و اینکه پایانیست بر شرایط قبلی!
    من اینجا برای تک تکتون آرزوی سالی پر از موفقیت دارم. می دونم که شایسته اون هستید و جَنَمِشو دارید و در توانتون هست. امیدوارم که سال ۹۲ سال خوبی باشه براتون اونقدر که قابل مقایسه با سال های قبل نباشه. آرزو می کنم که به همه ی آرزوهای خوبتون دست پیدا کنید تو سال جدید. آرزو می کنم لبخند رو لباتون باشه تو سال جدید. ارزو می کنم اخر سال ۹۲ راضی باشید از خودتون به صورت نسبی! و در پایان ارزو نمی کنم بلکه از همتون می خوام که امیدوار و خوشبین و با انگیزه و پر از انرژی مثبت سال جدید رو شروع کنید و دیگران رو هم تو این امیدواری و انرژیک بودن سهیم کنید. چقدر لذت بخش وقتی فک می کنیم که اوضاع رو تغییر بدیم و مشکلات رو بهشون غلبه کنیم و لذت بخش تر وقتی بعد از این فکر کردن در اون جهت گام برمی داریم. من که از حرکت تو اون مسیرم لذت می برم با همه ی مشکلاتش! البته یادمون باشه خودمون قرار نیست گول بزنیم.
    .
    .
    .
    بهار فصل عجیبی ست
    از هر درخت گلی میروید
    بدون خاطره ای از بهار قبل!
    ” الهه امانی ”
    در پایان فقط باید بگم این نظرات شخصی منه در مورد صحبت هایی که مطرح شد و برداشت های من همین . خوشحال می شم نظر تو و هر کسی که نظری مخالف یا موافق یا مکمل داره بشنوم.همونطور که چیزای زیادی تو این بحث هایی که اینجا میکنیم و این بستر خوبی که بهروز مهیا کرده با وبلاگش و مطالب غنی و با کیفیتی که می نویسه (البته یه مدت داره ضعیف کار م کنه 😉 ) یاد گرفتم و سعی کردم به عمل تبدیل کنم این بارم به موضوع خوبی اشاره کرد هر چند که خوب به نظر من بیان نکرد اما این ناامیدی رو این چند مدت زیاد دیدم تو جامعه مردمی که دیگه خوشحال نیستند البته سوتفاهم نشه اوضاع و احوال رو منم مثل شما درک می کنم و سختی هایی که دارم تحمل می کنیم اما سهم خودمون رو فراموش نکنیم 🙂 از همون حداقل ها خوب استفاده کنیم 🙂


    پاسخ:
    دهنت سرویس! کلی پاسهخ نوشتم حواسم نبود یه کلید اشتباهی زدم همه‌ش پاک شد! یه دور دیگه میریم:
    آقا یکی از بهترین کامنت‌های سال بود، نه اینکه با همه‌ش موافق باشم ولی خیلی خوب بود در مجموع. هرچی من نوشتنم داره افول می‌کنه، تو داری بهتر می‌شی! هاها.
    قشنگ‌ترین قسمتش که تا دسته باهاش موافقم این بود که گاهی آدم فکر می‌کنه حس فلان کار نیست و طرفش نمیره و بعدش یه بار تصادفن براش پیش میاد و تازه میفهمه که توی تمام این سال‌ها اتفاقن چقدر حسش بوده. اینو کاملن قبول دارم و اون مثال‌هایی هم زدی براش عالی بود؛ خیلی ممنون! راستش این داستان خیلی سر خودمم اومده و گاهی دور و بری‌ها با چک و لگد منو وادار به انجام کاری کردن که بعدش فهمیدم چقدر حال داده!
    اما در مورد قضیه‌ی «آرزو کردن» هرچند کلیت حرفت رو در شرایط ایده‌آل و دمای مثبت بیست و پنج درجه قبول دارم(!)، اما بازم باهات موافق نیستم. یه سوال خیلی ساده ارم ازت؛ هرسال توی تلویزیون اون دوستان عزیز رو می‌بینی که کلی هم برای ملت آرزوی موفقیت می‌کنند. خداییش چقدر انرژی مثبت می‌گیری از حرفشون؟
    من به شخصه خیلی اخیرن رئالیستی فکر می‌کنم (از وقتی اومدم کانادا بیش از حد واقع‌گراییم تشدید شده و قدرت خیال‌پردازی‌مو به نوعی از دست دادم). اما اگر از صد نفر می‌شنوم که فلان آرزوی خوب رو برام دارن، می‌دونم که شاید سه چهارتاشون واقعن از ته دل دارن اونو می‌گن. اون نود و چند تای دیگه رو ترجیح می‌دم نشنوم. انرژی که نمیدن هیچ، پوچی و سطحی بودن حرفشون انرژی بقیه رو هم خراب می‌کنه.
    خودم هم همیشه سعی کردم تا وقتی که واقعن کاری از دستم بر نمیاد برای کسی، زر مفت نزنم. آدم در قبال چیزای کوچیکی هم که میگه، مسئوله…

    VA:F [1.9.17_1161]
    Rating: +7 (from 7 votes)
  6. محمود گفته:

    الان که یه بار خوندم کامنتمو می بینم که خیلی بد نوشتم باز دیگه فک کنم عذرخواهی هام تکراری شده 🙂 این بار به جز اینکه نویسنده ی خوبی نیستم این قضیه که تمرکزم خیلی کم بود و الان تو شلوغی دید و بازدید و مهمونی این کامنتو نوشتم خیلی پرت و اضافه گویی داشتم و خودم خوندنم اون چیزی که می خواستم و سخت برداشت کردم 😀 امیدوارم وقتی می خونید ناراحت نشید از متن ضعیف و مقدار کاستی که داره و لطف کنید با خوب خوندن جبران کنید
    در ضمن بهروز یه نکته ای که برام جالب بود و ارزشمند اینکه به مطلب یه سال قبل رجوع کردی و اون اشاره ای که به کامنت من داشتی نه از باب اینکه چون کامنت من بود! چون زیاد اهمیتی برام نداره معمولا چرت و پرت زیاد می گم که خب یه جایی کاربرد داره یه روزی! اما نکته سنجیت و تطابقش و اینکه اگه حس کنی یه چیزی درسته می پذیریش حتی اگه فاصلش یه سال باشه خصوصیت ارزشمندی و امیدوارم که آغازی باشه برای ههمون که در این صورت فرایند حرکت رو به جلومون سرعت بیشتری می گیره! این ایدتو دوست داشتم چون باعث تشویق دو طرف می شه! و باعث جا افتادن تو جامعه که اگر یه نظری رو درست دیدیم به راحتی بپذیریم.
    در ضمن مریم خانوم ممنون بابت لطفتون 🙂
    توضیحات تکمیل کنندتون رو دوست داشتم 🙂 و البته جمله ی آخر و کلمه ی دور دور کردن 😉
    کامنت امین هم تا پایان خط ۱۷ که توضیح خوبی بود در مورد نظر بهروز در باب کریسمس رو هم موافقم باهاش 🙂


    پاسخ:
    تو چرا همیشه دوتا کامنت پشت هم میذاری که بــر‌‌یـنه توی سیستم پاسخ‌گویی من؟!
    اما در مورد اون کامنته، راستش سال قبل اون کامنت کمک بزرگی به من بود! مسخره به نظر میاد ولی من همیشه یه مسئولیتی احساس می‌کردم که باید حتمن چون نزدیک نوروزه، سبزه بذارم! بعد از اون بحث، یه کم راحت شدم، که خوب حالا وقتی حسش نیست، مهم هم نیست. کلن چیز خوبی بود و واسه همین یادم موند!

    VA:F [1.9.17_1161]
    Rating: +3 (from 3 votes)
  7. عشق بهروز گفته:

    عرضم به خدمتت که کـ‌‌و‌ن‌ لق شما هم!
    ولی من برات آرزوهای خوبم می کنم، هرچند کاری از دستم بر نمیاد 😉


    پاسخ:
    سپاس… بـا‌سـ‌ن تو هم لق 🙂

    VA:F [1.9.17_1161]
    Rating: +3 (from 3 votes)
  8. محمود گفته:

    “اما در مورد قضیه‌ی «آرزو کردن» هرچند کلیت حرفت رو در شرایط ایده‌آل و دمای مثبت بیست و پنج درجه قبول دارم(!)”
    خیلی این جمله باحال بود 😀 یه مخالفت زیبا. بار منفی این قبول کردنت از قبول نکردنش خیلی بیشتر بود 😀 (معلومه به استعداد نویسندگیت و نوشتن به سبک خاص خودت که دوسش دارم خدشه ای وارد نشده! خودت حوصلت کم شده و سرت شلوغ 😉 )

    البته خودمم بیشتر منظورم آرزوهای واقعی بود آرزوی دوستان واقعی. من امسال فک کنم تعداد تبریک هایی که شنیدم خیلی زیاد بود شاید به خاطر این چند سال دانشجویی و یه عالمه آدم هایی که می شناسم اما خب مسلمن ۹۹% برام از اهمیت کمی برخوردار بود اما خب بازم خوبه دیگه بهتر از اینه که طرف اس ام اس بده “امسال هم مثل پارسال چه فرقی می کنه به زندگی نگاه گسسته داشته باشیم با اِسکِیل سال ها یا نگاهی پیوسته به پیوستگی عمر. با این حال عیدت مبارک .خوش باشی!!” خب فک نمی کنی این پیام روحیه آدمو تحت تاثیر قرار می ده؟! پس ترجیح می دم که حتی اونایی که از روی عادت و سنت و فرهنگ فقط ارسال می کنن و بیشتر از این کار یه جوری می خوان از زیر بار مسئولیت هاشون در قبال دوست هایی که دارن در برن مثلن اینکه ما به یادت هستیم (که البته من خودمم گاهی انجامش می دم البته نه از سر گول زدن یا پیچوندن چون گاهی تو اینجور مواقع به کانتکت های گوشیم نگاه می کنم دلم واسه یه کسایی تنگ شده و می خوام یادی ازشون بکنم یا شاید این شروع یه ارتباط باشه)
    اما تو اینجور مواقع باید به عامه ی مردم فک کنی مردم خوشحال می شن وقتی می شنون مردمی که تو ناآگاهی زندگی می کنن و زیادم ناراحت نیستن! مردمی که قانع هستند با کوچکترین چیزی دلشون خوش می شه اگه این حرف ها رو جلوشون بزنی دپ می شن و من دوست ندارم ناراحت ببینمشون. به خاطر اینکه فکرشون فقط خورد و خوراک بوده و از زندگی مسکن و غذا و زنده! بودن بچه هاشون و لبخند های مصنوعی شون کافیشونه. من دلم نمی یاد از این خواب بیدارشون کنم چون دیگه دیره! اونا خوشن چون آزادی هاشون محدود نیست چون اصلا حسی بهش ندارن! پس اوضاع رو اونقدر بد نمی بینن. در کل ممکن رو منو و تو اثری نداشته باشه اون پیام های پابلیک اما خب اثرش رو جامعه مثبت هستش به نظر من . واقعا خب خوبه دیگه! 🙂 حرف خوب و امیدبخش خوبه دیگه من همچنان می گم اثرش در مجموع رو جامعه مثبت هستش! البته بازم تاکید می کنم لذت بخشش و اثرگذارش همون چندتایی که واقعیه اینو قبول دارم که گفتی . خودم امسال دو سه تا تبریک خوب داشتم 🙂 که کلی انرژی بهم منتقل کرد یکی که وقت گذاشته بود و یه اس ام اس تبریک با حال و هوای نرم افزاری و کامپیوتری برام فرستاده بود که خب اینکه اون اس ام اس برای من ارسال شده بود نشان از اهمیت و واقعی بودن اون داشت برای من . دوم یه نفر که احساس کردم از سر زور و کلی با خودش کلنجار رفته تا به من تبریک گفته که اونم برام لذت بخش بود و آرزوهای این دو فرد برام لذت بخش بود 🙂
    دقیقا اینکه گفتی آدم در قبال چیزای کوچکی هم که می گه مسئول هستش به شدت موافقم گاهی دیدم آدما فیلم بازی می کنن به خاطر منافعشون . مثلا می بینم با اینکه با طرف حال نمی کنن باهاش دوستن! یا ارتباطشونو به یکی حفظ می کنن به خاطر اینکه می گن ممکن یه جا به کارشون بیاد!!! و بعد می بینم که چه راحت که مثلن مشکلشون حل شد یا اون فرد دیگه اون مزیتو از دست داد یا یکی با شرایط مشابه پیدا کردن کنار می کشن و اون فرد می مونه با کلی علامت سوال بزرگ؟!! و کلی دپ می شه چون اون فکر می کرد اونا با هم دوستن!!! البته این یه مثال کوچیک بود از جمله ی تو
    ———————————–
    راستی حالا که بحث و کشوندی به اون مطلب یه سال قبل و اون کامنت من فرصت و مناسب دیدم که یه چیزی رو که اون موقع نشد وقتی جواب کامنتمو دادی بگم(احتمالن سرم شلوع بود و دیگه بعد مطلب بعدی رو گذاشته بودی) و چون من فقط کامنت می دم دیگه بحثی پیش نیومد که در موردش صحبت کنیم تا اینجا که تو این مطلب یه جوری مهیا شد و منم که تو تعطیلاتمو وقت آزادم زیاد. یه جوری دارم خجالت می کشم دیگه تو این پستت دارم خیلی زیاد می نویسم 😉 من شرمندم 😀
    خب ادامه می دیم 😀
    تو، تو یه بخشی از جواب همون کامنت این جمله رو گفتی نمی دونم چقدر بهش اعتقاد داری یا نه؟لحظه ای بوده یا نه؟ اما…
    .
    “عشق هم چیزی نیست به جز یه افزایش مقطعی هورمونی به نام «آکسوتسین» در بدن که باعث یه سری توهماتی میشه. اصلن هم چیز درونی‌ای نیست و تحقیقات نشون داده با تزریق این هورمون هم میشه یکی دو سالی یه آدم رو فرستاد هوا!”
    .
    .
    .
    من نمی دونم چرا یه مدت که آدم ها می خوان همه چیزو واسش یه توجیح پیدا کنن حتی وفتی که مطمئن نیستند و یه سری چیزا رو که حالت فرامادی داره تبدیل به یه فرایند فیزیکی و فقط مادی کنند البته شاید به دلیل اینکه ازش سواستفاده نشه!!!(که خب تو بعضی موارد خوبه!) یا شاید واسه توجیه سکولاریته نمی دونم حالا هر دلیلی داره چه سیاسی چه اجتماعی و … خب ما می دونیم که تو جمع ما به دلیل غرض ورزی هیچ تحلیلی صورت نمی گیره پس از این لحاظ خیالمون راحته 🙂
    فقط خواستم بگم خب مسلما هر حس و حالی که تو انسان ایجاد می شه با یه سری تغییرات و علایم فزیکی و جسمانی نیز همراه که خب مسلما حالت فیزیکی و جسمانی طرف نیز تغییراتی می کنه و من مطمئن نیستم که این تغییرات فیزیکی و مثلا افزایش هورمون تو این موضوع خاص باعث به وجود اومدن اون چیز باشه که بهش می گیم عشق. من نظرم اینه که اون عشق هستش که باعث این تغیرات مادی می شه و افزایش هورمون. یعنی این معلول اون علت هستش و رابطه “اگر و تنها اگر نیست” که برعکسش صدق گنه و با افزایش هورمون به اونور رابطه که عشق برسیم! . اما اگر این فرض رو بپذیریم که عشق چیزی نیست جز یه افزایش مقطعی هورمونی به نام «آکسوتسین» در بدن و هیچ فرایند فرامادی توش دخیل نیست و بعد احساس و منطق رو از هم جدا نکنیم. باید بگم که این یه اتفاق آگاهانه نیست یعنی کسی نمی تونه الان بگه من می خوام عاشق شم و عاشق بشه! یعنی شما نمی تونی خودت اون افزایش هورمون ها رو باعث شی به صورت طبیعی! و ارزشمندی اون همچنان سر جاش باقی می مونه. و اون عاملی که باعث افزایش هورمون می شه عشق هستش نه خود اون افزایش هورمون. در کل گفتم حتی با همچین نگاهی هم زیبا و ارزشمند اون حالتی که یکی تونسته خودش باعث افزایش اون هورمونا شه!! نه به زور آمپول که هیچ ارزشی نداره. حتی در این صورت هم فک نکنم خدشه ای بر ارزشمندی و زیبایی کلمه ای مثل عشق وارد باشه حتی با وجود همه ی شکست ها و تجربیات تلخ که هر کدوم ما ممکن تو عمق دلامون اگه پایین بریم ببینیمشون.حالا یکی همین نزدیکی هاست و یکی اون پایین مایینا دلش تهنشین شده اما اگه بی انصافی نکنیم، عشق زیرسوال نمی ره با هیچ کدوم از تلخی های که اتفاق افتاده.
    اتفاقا اینم مثل اکسیژن که کسی نمی تونه از مردم بگیره یا اینم براش هزینه دریافت کنه! که این چیزایی که می گم و مایی که تو ایران هستیم می تونیم خیلی راحت درکش کنیم جز معدود چیزایی هست که کسی نمی تونه محدودمون کنه و آزادیمون رو صلب کنه. چقدر زیباست که هیچ کس نمی تونه دستکاریش کنه! هنوزم که اون کامنت مربوط به سارا خانوم رو می خونم تو همون مطلب تحت تاثیر قرار می گیرم و براش خوشحالم. امیدوارم هممون عاشق باشیم اونم تو یه عشق دو طرفه! اینم از آرزوی من برای سال ۹۲ شما که از ته دل داره بر می یاد 😉
    زندگی فراتر از اون چیزی که در برون در جریانه 🙂 و اگه به این اعتقاد داشته باشیم وقتی مثل الان بیرون انقدر زشت و کثیف می شه این زیبایی های درون هستش که اگر بهش برسیم می تونه ما رو تو تغییر حداقل جامعه کوچیم دورو بر خودمون دلگرم نگه داره و حداقل درصد زیادی از زندگیمونو از دست ندیم، که این البته اینکه برون و درون هر کدوم چند درصد ارزشمندی داره برای هر فرد متفاوته 🙂

    VA:F [1.9.17_1161]
    Rating: +5 (from 5 votes)
  9. شهرام گفته:

    وقتی ما برای کسی آرزوی شادی و سالی پر از خوبی میکنیم قرار نیست ما بهش برای رسیدن به این آرزو کمک کنیم. تنها فایده این آرزوها امید دادنه و فکر نکنم کاربردی داشته باشه.

    VA:F [1.9.17_1161]
    Rating: -1 (from 3 votes)
  10. .../ گفته:

    سلام بهروز جان
    به مناسبت سال نو ک… تو دهنت


    پاسخ:
    حداقل اسمتو می‌نوشتی ببینیم سعادت امتحان کردن ک… کی نصیبمون شده!

    VA:F [1.9.17_1161]
    Rating: -3 (from 5 votes)
  11. افسانه گفته:

    تعریف محمود از رویا رو اصلا قبول ندارم.رویاهای من اون کارهاییه که در روزمرگی زندگی غیر معمولن، توش بلندپروازی و ایده الیستی وجود داره و کمی نگاه فانتزیست به زندگی حالا میتونه خوردن سیب زمینی زغالی توی کوه در شب باشه یا رویای نویسنده شدن واسه یک خانم پنجاه ساله خانه دار. واسه روشن شدن بیشتر تعریفم دو تا فیلم رو معرفی میکنم: سفر به ناکجا آباد با بازی جانی دپ و”بین غریبه ها”(بیتوین استرنگرز) با بازی سوفیا لرن. توی فیلم دوم میگه که اگه رویاهامون رو از دست بدیم یه جورایی خودمون رو گم کردیم. می دونی شاید یه تصویریه توی ناخودآگاهمون رویاهامون که موتورمون رو روشن نگه میداره تو لحظه های پوچ.
    بهروز بعضی وقتها واقع گرایی و رک گویی رو بعضی آدمها قاطی می کنند و به خودشون این اجازه رو می دن که خیلی بی رحم و سرد و حتی خشن بشن و جایی که حرف ما، نظر ما می تونه آینده یک نفر رو تغییر بده به اسم واقع گرایی و… بی تفاوت برخورد میکنند نسبت به آدم روبه رویشون. مثلا اگه مطمئن باشیم دوستمون توی یک آزمونی قبول نمیشه و تو دهن ما داره نگاه می کنه و ما هم میدونیم که شاید دنیای اون قبولی توی این آزمون باشه و نظر ما خیلی روش تاثیر میگزاره به جای اینکه بگیم عزیزم قبول نمیشی بگیم ” تو تلاشتو بکن این شانس توئه موقعیت توئه برو تو دلش امتحانش کن از کجا معلوم شاید توی مسیر آماده شدنت واسه آزمون ببینی این اون چیزی نیست که می خواستی و مسیرتو تغییر بدی شایدم نه.” می دونی بعضی مواقع دروغ گفتن یا نگفتن همه واقعییت خیلی کمک می کنه.
    بهروز من شما رو نمی شناسم و خدای نکرده سوء تفاهم نشه چیزایی که گفتم به صورت کلی بود و تحت تاثیر چیزایی که دیدم اطرافم بود که امکان داره سوء برداشت بوده ،به هر حال ممنون واسه بلاگت.
    واسه همه کسایی که این صفحه رو می خونند آرزو میکنم توی لحظه های سخت زندگیشون توی لحظه هایی که هیچ تصویر زیبایی وجود نداره اطرافشون ، قدرت خیال پردازیشون به کمکشون بیاد و روزنه های امید رو پیدا کنند (:

    VA:F [1.9.17_1161]
    Rating: +2 (from 2 votes)
  12. admin گفته:

    Just a test

    VA:F [1.9.17_1161]
    Rating: +1 (from 1 vote)
  13. .../ گفته:

    سلام
    عادت کردم هر چند روز یه بار به وبت سر می زنم .
    حالگیریه وقتی میبینم به روز نیستی .
    من دختر نیستم .خوشگل هم نیستم .به خاطر دل یه پسر سیاسوخته هم که شده زود به زود اپ کن


    پاسخ:
    چشم عزیز. باور کن نه مخم کار می‌کنه، نه شکمم… هرکدومش راه بیفته فوری به روز می‌کنم 🙁

    VA:F [1.9.17_1161]
    Rating: +1 (from 1 vote)

محل نوشتن نظرات