!I did It
توی کشوری مثل ایران که تقریبا هیچ جور آزادی وجود نداره، معمولا تصور بر و بچ اینه که اگه آدم بره یه کشور کاملا آزاد که کسی نباشه بهش گیر بده، مکانش هم کاملا فراهم باشه، کسی هم فیلمت رو پخش نکنه(!)، دیگه شروع میکنه ترکوندن و هر کاری که تا حالا نکرده، اونجا میکنه! البته من تا همین چند دقیقه پیش با این نظر مخالف بودم ولی خب الان که از یک تجربهی جدید و شیرین و تووووپ برمیگردم (که بعد از ۲۲ سال و خوردهای بالاخره انجامش دادم!)، میخوام بگم که دقیقا همینطوره! آدم اینجا هر کار نکردهای رو میکنه!!! خیلی راحتتر از اون چیزی که قبلا فکرش رو میکرد!
میدونم که همین اول بسمالله همهتون حدث زدین این تجربهی جدید چی بوده ولی خب باید بگم که شرمنده، اشتباه کردین! دلیل اینکه خودم هم هنوز گوزپیچ این قضیهام و برای خودم اینقدر بامزه بوده که زرتی بیام توی وبلاگم بنویسمش، فقط همینه که جاتون خالی چند دقیقه پیش به اتفاق برادران همکیش از نماز جمعه برگشتیم!!! قبلنها توی ایران، وقتی با بر و بچ توی خوابگاه سردشت میفتادیم به چرت و پرت گفتن، همش محض شوخی میگفتیم که ای بابا، ما مثلا ۲۲ سالمونه هنوز فلان برنامه(!) رو نداشتیم ولی حالا میفهمم که ای دل غافل! خیلی کارای دیگه هم هست که ما نکردیم! تازه جالبترش اینه که نماز جمعه رو توی کلیسا به جا بیاری!
خلاصه داستان مربوط به چند روز قبله که این همخونهی به شدت مسلمان ما[۱] پیشنهاد داد که این جمعه باهاش بریم نماز جمعه، منم چند بار گفتم حاجی بکش بیرون ولی بعدش دیدم این بنده خدا که اینقدر هوای ما رو داره کلی بهمون حال میده، حالا دلشو نشکنیم، بریم شاید ۴ تا رفیق هم پیدا کردیم. توی این شهر کلا حدود شصت هفتاد نفر مسلمون زندگی میکنن که اکثرشون هم از کشورهایی مثل بنگلادش، موناکو، لبنان، هند و از این قبیل هستن. بالاخره من که به عمرم از این غلطهای زیادی نکرده بودم موندم تو رودرواسی این برادر ارزشی و بر خلاف اعتقادات، بدو سمت کلیسا!
من نمیدونم این مسلمونا چی تو همدیگه میبینن که تا یکی مثل خودشون پیدا میکنن فوری تو ماتحتشون عروسی میشه! هنوز پامو از در کلیسا نذاشته بودم تو که دیدم جماعت همکیش بدو بدو دارن میان سمت ما که ببینن این «مسلمون جدیده که اومده» کیه! محض رضای خدا یه قیافهی درستحسابی هم توشون پیدا نمیشد؛ خوشگلشون خودم بودم فقط(!)؛ واقعا از وقتی اومدم اینجا دارم مطمئن میشم که اسلام برای قیافه ضرر داره! تازه جالبیش اینه که ماشالله اگه مثلا شصت نفر اونجا بودن، از شصت تا فرقهی مختلف اسلام بودن و طبیعتا اولین سوالشونم این بود که من از کدوم تریپم! حالا فکر کن چند نفر که زبان انگلیسیشون مثل خودم داغون بود کلید کرده بودن جزئیات مذهب تشیع رو ازم بپرسن و منم که این روزا همون قدر زبانی رو که توی ایران بلد بودم هم فراموش کردم، باید راجع به چیزی توضیح میدادم که نه خیلی راجع بهش میدونستم و نه علاقهای داشتم که دربارهش صحبت یا حتی فکر کنم، اونم به انگلیسی!
حتی استیل نماز خوندن این صف متحد هم دیدنی بود! با توجه به تفاوت فرقهها، هرکی یه استیلی داشت؛ یکی دستهاشو به هم گره کرده بود، یکی گذاشته بود رو شکمش، یکی یه خورده بالاتر نزدیک سینهش؛ اون وسط من فقط مونده بودم که باید دستامو به کجام بگیرم! خلاصه هرجوری بود ظاهر رو حفظ کرده بودم و دیگه داشت تموم میشد که این آخرا یاد ایران افتادم که ملت وقتی نمازشون تموم میشد، به هم میگفتن:«قبول باشه!»[۲] این شد که در همون حین فکرم معطوف این شد که الان وقتی تموم شد، من باید چی بگم به اینا؟! بعد به ذهنم رسید که اینا احتمالا به هم دست میدن میگن:« Acceptable! » خلاصه این همه دووم آورده بودم ۱۰ ثانیه مونده بود تموم شه سر همین فکرا خندمگرفت! البته خوشبختانه فقط بغل دستیم فهمید…
بالاخره اینو گفتم به بچههایی که ظاهرا بعضیاشون دارن شروع میکنن به اپلای کردن، اینجا اینقدر آزادی هست که ممکنه وسوسه بشید و کارایی که همیشه طبق اعتقاداتتون از انجام دادنشون خودداری میکردین، از زیر دستتون در بره و انجام بدین! پس با توجه به شخصیت خودتون، تمام وسایلی که حتی فکرش رو هم نمیکنید که به دردتون بخوره با خودتون بیارین، مثل خاک پاک برای تیمم، سجاده، تسبیح، وسایل پیشگیری از بارداری(!)، و …!
در ضمن، اگه روزی روزگاری هم گذرتون به شهر مشهد افتاد یه ندا به مادربزرگ ما بدین که حاج خانوم! نوهت بالاخره تو کانادا نمازخون شد! حالا بازم بگو اونجا سرزمین کفره!
1. موندم این پسره یا همهی اسلام مداریش، شب اول وقتی داشتیم راجع به اجاره کردن خونه بحث میکردیم، چطوری با اطمینان کامل گفت:«Girl Friend is OK!»
۲/ البته توی قزوین به هم میگن:«خیلی حال دادی!»

۱۰ بهمن ۸۸ @ ۴:۲۸ ق.ظ
اوه اوه چه پسر گلی شدی تو! حالا حتماً هفته دیگه دوباره پست مینویسی که تو رو دربایسی گیر کردم رفتم بسیج دانشگامون عضو شدم…!!!
۱۰ بهمن ۸۸ @ ۴:۳۷ ق.ظ
از اینکه توی تایپ نیمفاصله بهکار میبری خوشحال ام.
امضا: یک عاشقِ نیمفاصله
۱۰ بهمن ۸۸ @ ۴:۴۵ ق.ظ
در مورد گرلفرند ایز اوکی هم جای تعجب نیس. ندیدی خدا به پیغمبرش میگه : ما برای وصل کردن آمدیم؟ البته اون پیغمبر دین یهود بود، ولی همه ادیان در ذات خود یکی هستند و در اسلام هم بسیار سفارش شده به رحمت و مودت بین جنسین
در ضمن حالا که تصمیم گرفتی قدم در صراط مستقیم بذاری خوب ئه که وبلاگ آقای کمالی رو هم بخوانی و از رهنمودهای ایشان بهرهمند بشی. انشاءالله که خداوند توفیق بده و گوهر وجودت رو به کمال برسانی. التماس دعا
http://kamalifamily.blogfa.com
۱۰ بهمن ۸۸ @ ۴:۴۹ ق.ظ
جالب بود.البته بماند که حوادث اتفاقی رخ نمی ده.ذات و ضمیر ناخوداگاه و دعا و خدا و … !!!!
حیف که دیرم شده.توضیح بیشترش بمونه برای بعد.
نمیدونم چرا این جمله همین الان از ذهنم گذشت.من ربطشو پیدا نکردم اما می نویسم.
نقیض یک قضیه صادق یک قضیه کاذب است . اما نقیض یک حقیقت ژرف گاهی حقیقت ژرف دیگریست.
راستی تو اون کاره نیستی ;-)چه ایران چه لاس وگاس چه کانادا
شوخی کردم.موفق باشی.به امید دیدار
۱۰ بهمن ۸۸ @ ۵:۲۱ ق.ظ
سلام
سلام
سلام!
بهروزاولش قلبم داشت میاومد تو دهنم!داشتم فکر میکردم پیش خودش چی فکر کرده؟که با خوشحالی تمام هم وبلاگشو با این موضوع اپ کرده!ندید بدید!
ولی…
چون میشناسمت سریع خودمو جمع کردم و نیشم تا بنا گوش باز شد!
ایول ایول ایول!
خیلی قشنگ بود هم اتفاقات هم نگارشت!
چه پسر گلی!
جدی میگم اصلا به دین کاری ندارم!فساد اخلاقی فساد دیگه همه جا!
و تو و امثال تو در مقابل خیلی از اینوریا باعث افتخارین!
نمازم اگه باش حال میکنی بخون وگرنه که میگم شعورت از خیلا خیلی بیشتره که بدونی تو حال نکنی خدام نمیخواد.
ولی خوشحالم دورو ورت داره شلوغ میشه
girl freind ok?
realy?
۱۰ بهمن ۸۸ @ ۷:۱۰ ق.ظ
تا حالا چند بار به خاطر گذاشتن کامنت بی ربط تنبیه شدم اینم روش…
آقا میشه جای ما حال شفق قطبی و آبشار نیاگارارم ببری؟ D:
۱۱ بهمن ۸۸ @ ۳:۴۰ ق.ظ
مهدی بسیج رو بیخیال!
من میترسم اونا همشون القاعدهای باشن!!!!!
۱۱ بهمن ۸۸ @ ۶:۳۸ ق.ظ
آقا رو باش، همه میرن اونجا دیسکو تو میری نماز جمه.وقتی به جرم بمب گذاری دسگیرت کردن بهت میگم.
۱۲ بهمن ۸۸ @ ۱۱:۳۳ ق.ظ
خب دیگه به سلامتی نماز جمعه رو هم تجربه کردی . خوشت باشه! خوشت باشه!
چند تا نگرانی دارم در مورد این نمازت (می دونی که من خیلی فکر آخرت مردمم. می خوام به زور همه رو به بهشت تنقیه کنم):
* مطمئنی تو قبله اشتباهی نزدی؟ مناره ت سر از چاه جمکران که در نیوورد؟
* اذان و تشهد رو هم خوندی یا یه دفعه رفتی سراغ اصل کاری؟
* تونستی در حد نماز جعفر طیار دووم بیاری یا فقط یه نماز میتی دست و پا کردی و فاتحه؟! به رکعت دوم رسیدی؟
* آیا “ظ” (آره ظ دسته دار، مثل کلمه نعوظ)، رو تو مخرجش ادا کردی یا نه؟! می دونی که مقبول نمی افته اگه تو مخرجش ادا نشه.
* آیا هنگام سجود، باد معده از مخرجت ادا نشد تا خدای نکرده وضوت باطل شه و ضمن ضایع شدن از فیض نماز بی نصیب بمونی؟
* آیا سجاده ت به اندازه کافی نرم و زیبا و خوش آب و رنگ بود؟ تمیز چطور؟
* از بهداشت و پاکیزگی سجاده ت اطمینان حاصل کردی؟ آیا مطمئنی که سجاده ت STD (همون Sajjadeh Transmitted Diseases یا بیماریهای سجاده ای) نداشت؟
* تو رفتی رو سجاده یا سجاده رفت روت؟
* آیا مواظب بودی کسی از این نمازت فیلم ور نداره؟! پس فردا صحنه رکوع و سجودت رو تو موبایل هر ننه قمری نبینیم …
* آیا آداب استبرا و غسل رو بعد از ادای این مناسک مذهبی به جا اوردی؟ در ضمن پایی که ابتدا وارد قدمگاه کلیسا شد چپ بود یا راست؟
* آیا اطمینان داری املای کلمه “حدس” رو درست رعایت کردی؟
یه سؤال دیگه .. مگه همه تون باهم تو یه اتاق نماز خوندید که استیل نمازخونی بقیه رو هم دیدی؟!
خدا را شاکر باش که نعمت نماز جمعه نصیبت کرد، وگرنه در ایران که به برکت نظام الهیمون، همگی باید نماز را فرادا به جا بیاریم. خداوند فیض نماز جمعه های بعدی، جهاد (هم اصغرش هم اکبرش) و ان شاء الله تبارک و تعالی، شهادت را نصیبت بگرداند.
۱۲ بهمن ۸۸ @ ۱۱:۳۹ ق.ظ
اوف! منظورم اذان و اقامه بود :دی
۱۲ بهمن ۸۸ @ ۳:۳۸ ب.ظ
یعنی ممد نصرتی چند وقته دارم با کامنتهات حال میکنم ها!!!
۱۳ بهمن ۸۸ @ ۷:۱۶ ب.ظ
التماس دعا بهروز جون
سری بعد که رفتی حتما واسه ما هم دعا کن :d
۱۵ بهمن ۸۸ @ ۱۰:۱۹ ب.ظ
Here a ton of information here. Thanks! I’ll be back for more
۱۸ بهمن ۸۸ @ ۱:۵۰ ق.ظ
Astonishing article . Will definitely copy it to my blog.Thanks
۳۰ بهمن ۸۸ @ ۴:۵۷ ب.ظ
Are you a professional journalist? You write very well.
۳ اسفند ۸۸ @ ۴:۵۵ ق.ظ
سلام
منم وحیدم اما نه وحید ناطقی .
خوب وقتی یه اراکی بره خارج همین میشه دیگه . حالا نماز را به آخر رسوندی ؟
ببین حتما مسلموناش از اون ریش بلنداش بودن . خوش بختانه ریش ایرانی ها زیاد بلند نمیشه .
دلت واسه اراک تنگ شد یه سری بزن .
۳ اسفند ۸۸ @ ۵:۱۷ ق.ظ
بنده اراکی نیستم، توهین نکن!
۳ اسفند ۸۸ @ ۵:۳۴ ق.ظ
سلام
ببین همه را با شعور خودت مقایسه نکن . بعضی ها خیلی با شعورتر از شما هستند .
بعضی وقتها حقیقت تلختر از زهر ماره . اما بخور تا سیر بشی .
لطف می کردی و جواب سلام میدادی .
در ضمن آشغال ، من شما را یاعت ۹ گذاشتم تو سطل زباله تا آشغالانس با خودش تو را ببره . گویا هنوز نرفتی .
تو اگر ماه هم بری باز دم شما لای در میمونه
بای
۴ اسفند ۸۸ @ ۸:۱۳ ق.ظ
این دوستت «ارزشی» هستش یا مث برادران ایرانی «عرزشی»؟
۴ اسفند ۸۸ @ ۱:۳۵ ب.ظ
نمیدونم احتمالا از این جوجه بسیجیهاس که جدیدا منافعش به خطر افتاده!
۵ اسفند ۸۸ @ ۲:۴۷ ب.ظ
وحید خان سلام! صد تا سلام (واسه گل روت که اینقدر سلام دوست داری)! اصلا بیا یکی دیگه هم روش: سلاااااااااااااام! خوشت اومد؟ اصلا می خوای یه برنامه بنویسیم توش یه حلقه بی نهایت داشته باشه تا ابد بهت سلام بگه؟ می تونما!
تشعشع شعورت همه ما رو کور که داداش! فک می کنی ریچار بار این و اون کردن بدون اسم تو اینترنت خیلی هنره؟ این کاری بود که ما اون موقع که هنوز شاشمون کف نکرده بود از بیکاری تو چت روما می کردیم.
اگه بسیجی مسیجی هستی که داری طبق دستورالعمل و ذاتت رفتار می کنی، ولی اگه آدمی و مثلا خودتو مسلمون واقعی می دونی و به رگ غیرتت برخورده یکی خارج از حوزه اختیار شما یه کاری کرده، یه لیوان آب یخ بده بالا، یه امن یجیبی، دعای کمیلی، زیارت عاشورایی، چه می دونم هر چی که بهش اعتقاد داری بخون یه آرامشی بگیری، بعد از خدا واسه این جوون به عقیده شما گمراه طلب مغفرت بکن، بعد یه اشکی بریز که رفتار امثال شما چه طوری مردم رو از دین گریزان کرده که با به دست آوردن کوچکترین فرصتی می زنن زیر هر چی که “به زور” تو مغزشون کاشته بودید، بعد به یک آرامش و غرور مقدس برس که تو هنوز تو دام این به گمان شما فساد نیفتادی و از خدا بخواه که هرگز چنین “نافرصتی” رو برات فراهم نکنه. بعد می تونی تا چندین شب رو به دعا و مناجات بپردازی تا فکر دری وری گفتن به یه بنده خدایی، اون سر دنیا که از همه شماها صادقتره از سرت بپره.
علاوه بر این، شما نگارش بسیار ضعیفی داری. علائم سجاوندی (مثل نقطه) باید بلافاصله بعد از آخرین کلمه قرار بگیرن تا یک نقطه به تنهایی در یک خط قرار نگیره (اون نقطه تنها منو یاد پروتکل smtp میندازه). در ثانی، در یک جمله نمی تونی ضمیر رو از تو به شما و بالعکس تغییر بدی. ثالثا، به کار بردن “را” در یک جمله که کاملا با لحن عامیانه و فحاشی گفته شده بسیار احمقانه به نظر می آد. رابعا، تشتت فکری در نوشته هات موج می زنه: جمله های جویده جویده و پرت و بی معنا (ممکنه برای خودت معنادار باشن، اما وقتی برای مخاطب، بستر کلام کاملا مشخص نیست، حق نداری از چنین ایجازی استفاده کنی)، پرش کاملا ناگهانی به کلماتی که در عرف “بیگانه” محسوب می شن، تغییر پاراگرافهای بی مورد و استفاده از اصطلاحات کاملا بی ارتباط به موضوع مورد بحث از اشکالاتیه که در نگاه اول به چشم می آد.
یه چیز دیگه: سلام!
۵ اسفند ۸۸ @ ۴:۱۲ ب.ظ
بابا ممد جون حیف وقت!
۵ اسفند ۸۸ @ ۶:۴۴ ب.ظ
اف! بعد از “کور”، “کرد” رو یادم رفت بنویسم! به “کرد” خودت اونجا بذار! هاهاها
۷ اسفند ۸۸ @ ۵:۰۱ ب.ظ
ممد کشته مرده این تیکههای کامپیوتریتم!