Wordpress Themes

خارج!

با دورد خدمت همه‌ی دوستان. دهنتون سرویس! هنوز اولین باره اینجا موفق می‌شم لپتاپ روشن کنم تا اومدم کامنت‌های جدید پست قبل رو خوندم نزدیک بود باز برم تو دپرس! بابا ما تو سن رشدیم؛ یک کم کمتر با احساساتمون بازی کنین!

جونم براتون بگه که پنجشنبه ساعت ۴ صبح بود که به اتفاق خونواده زدیم بیرون به مقصد فرودگاه امام، و خلاصه بعد از اینکه کلی باهمون ور رفتن، حدود هشت صبح به مقصد لندن پریدیم. ۶ ساعت پرواز بود و چون همینطور که به سمت غرب حرکت می‌کنی، ساعت میره عقب‌تر، اولین بار بود که گذشت معکوس زمان رو دقیقا می‌دیدم و فهمیدم این چیزایی که انیشتنگ(!) گفته خیلی هم پیچیده نیست!‌

خلاصه تو همون هواپیما با یه دانشجوی دانشگاه شریف هم که داشت به مقصد کلگری میومد کانادا آشنا شدم که این آقا در زمینه‌ی دلقک بازی و اینا رو دست خودم بود؛ خلاصه این شد که وقتی توی فرودگاه لندن فرود اومدیم و باید حدود نیم ساعت پیاده حرکت می‌کردیم تا به ورودی پرواز کلگری برسیم، چنان دهنی از این فرودگاه سرویس کردیم که کف خودمون هم بریده بود! جالبیش این بود که با کلی ادعای نمره‌ی تافل و اینا (تازه این پسره، نمره ۱۰۵ تافل داشت!!) فهمیدیم که به معنای واقعی حتی یک کلمه از حرف‌های مردم بومی انگلستان رو نمی‌فهمیم! جالب‌ترین صحنه این بود که رفتیم جلوی یک باجه تا بلیت ورود به کانادا رو دریافت کنیم و یه خانوم محترمی که پشت باجه بود، با کلی اعتماد به نفس چند تا جمله‌ی احتمالا خوشآمدگویی گفت و بعد هم انگار دو سه تا سوال کرد؛ اینجا بود که من و این پسره برگشتیم به هم نگاه کردیم؛ هرکدوم به امید اینکه اون یکی یه چیزی فهمیده باشه؛ و بعد از حدود ۱۰ ثانیه سکوت یه دفعه بلند زدیم زیر خنده!! طوری که یه لحظه واکنش ناخودآگاه چند تا از پلیس‌های فرودگاه رو به دنبال داشت و یه دفعه با یه حالت تدافعی به سمت ما برگشتن! خلاصه این خانوم بنده خدا خیلی شمرده و با استفاده از لهجه‌ی آمریکایی به ما تقریبا فهموند که باید کجا بریم.

از اون طرف یه خانوم هندی که ظاهرا شوهرش هم ایرانی بود، تو نخ ما بود و فهمیده بود که ما خیلی غاغیم! چند متر اون طرف‌تر اومد که کمکمون کنه، ولی باز شد سوژه‌ی خنده‌مون! بیچاره میخواست بگه که فلان راه رو برید تا برسید به یه سالن خیلی خیلی بزرگ؛ وقتی می‌خواست «بزرگ» بودن این سالن رو به صورت تصویری نشون بده، دست‌هاشو تا جایی که می‌تونست با فشار خیلی زیاد از هم باز کرده بود و همینجوری زور میزد ما هم داشتیم به زور جلوی خنده‌مون رو می‌گرفتیم و وقتی طرف رفت دقیقا ده دقیقه داشتیم قهقهه می‌زدیم!

خلاصه سوار پرواز دوم هم شدیم و چون شماره صندلیمون فرق داشت دیگه کاملا از هم جدا شدیم. این بار بر خلاف پرواز قبلی، تقریبا تمام هواپیما غیر ایرانی بودن و اینجا بود که جدا فهمیدم این خارج که می‌گن یعنی چی! مهماندارهای بیچاره کار همه رو تند تند انجام می‌دادن و هر دفعه من برای اینکه کارم راه بیفته یه پنج دقیقه‌ای مجبور بودم با همه‌ جام صحبت کنم به جز زبونم! به خصوص اینکه دقیقا اهل انگلستان بودن و حتی خودشون هم اصلا با لهجه آمریکایی حرف نمی‌زدن.

توی کلگری که نشستیم، تقریبا ۲۰ ساعت بود که از ایران در اومده بودم. این پسره مقصدش همونجا بود ولی من باز باید هواپیما عوض می‌کردم و می‌اومدم ونکوور. باهاش خدافظی کردم. اونجا از هر ۱۰۰ تا چمدون یکیشو می‌گشتن و از شانس من چمدون من رو هم (البته خیلی سرسری) گشتن. شانس آوردم فقط با دستگاه از بیرون نگاه کردن و اگه باز می‌کردن و کنسرو ها رو توش می‌دیدن به قول خودشون باید «پنالتی» می‌دادم!

تو فرودگاه کلگری یه خانوم دیگه باز به پستم خورد که خیلی سنش زیاد بود و کلی کمک کرد تا فرم‌ها رو درست پر کنم. حدود دو سه دقیقه باهاش حرف زدم و اینجا بود که فهمیدم کانادایی‌ها زبانشون در حد خودمونه! بنده‌ خدا بعد همین دو سه دقیقه معاشرت، واسه خدافظی همچین منو بغل کرد که انگار نو‌ه‌ی تنیش رو بعد ۲۰ سال داره بغل می‌کنه! منم گفتم بیا! این همه خانومای ناز اینجان، حالا ما رو باید این مامان‌بزرگ بغل کنه! البته باز پیش خودم گفتم که بالاخره واسه شب اول پیشرفتمون خوب بوده! ولی گذشته از شوخی اینجا بچه‌های کوچولو خیلی خوشگلن اما بزرگاشون به خصوص دخترا اصلا افتضاحن!

پنج ساعتی رو که تا پرواز ونکوور فاصله بود، توی فرودگاه کلگری الاف گشتم و البته چون الان کریسمسه و اینجا خیلی خوشگله، حوصلم سر نرفت. ولی دیگه تقریبا ۲۵ ساعت بود که کفشا و لباسمو در نیاورده بودم و نخوابیده بودم و داشتم کلافه می‌شدم. خلاصه دست آخر هم با یه پسر هندی دوست شدم که اومده بود کانادا برای تفریح! اولین چیزی که براش جلب توجه کرد سه‌تاری بود که روی دوشم بود. توی همون فرودگاه با کلی اصرار سه‌تارمو از کاورش در آورد و شروع کرد نت‌های بی هدف تولید کردن! اونجا بود که دیدم یکی از گوشی‌های سه‌تارم توی سفر شکسته و یه نمه خورد تو حالم… اما با همین کارش توجه همه‌ی نگهبان‌ها رو به من جلب کرد و باعث شد قبل از آخرین پرواز، پلیس فرودگاه تقریبا منو لخت کنه و فقط به باقی موندن یه لایه لباس رو تنم راضی باشه!

خلاصه الان هم توی ونکوور خونه‌ی خواهرم هستم و این همخونه‌ی چینیش هم خیلی دختر خوب و مهربونیه. بیچاره رفته دوست پسرشو نصف شبی به زور کشونده در خونه تا به قول خودش به من «say hello» کنه!

دیگه خواهرم نمیذاره نوشتن رو ادامه بدم کلید کردن منو ببره بچرخونه! فعلا روز خوش…

۱۶ نظر برای “خارج!”

  1. azam گفته:

    khoshhalam ke be salmat residi canada.nemidooni cheghad khoshhal shodam vaghti didam oni.behrooz kheili movazebe khodet bash.felan hesabi khosh begzaroon.

  2. Danial گفته:

    خوشم میاد که اصالتت رو حفظ می کنی. یه دانشجوی دانشگاه اراک واقعی!! بپا دیپورتت نکنن فقط

  3. امید گفته:

    بچه‌ها آماده باشین تا سال دیگه خبر از افت انواع شاخص‌هااز جمله فرهنگی و علمی و اقتصادی و … تو کانادا بشنویم!!!!!!

    شوخی کردم p:

    خوش باشی ;)

    پ‌.ن‌.: مگه بهت نگفتم گوشی و سیم اضافه با خودت ببر!

  4. Behrooz گفته:

    خوب سیم آوردم ولی واسه گوشی دیگه جدا پول نداشتم!!

  5. امید گفته:

    پسرم گوشی دونه‌ای ۲۰۰‌ تومنه!!!!
    برات پست میکنم D:

  6. مهدی گفته:

    حیف شد…خیلی دوست داشتم اولین کسی باشم که برات کامنت میذارم…از بعدازطهر همش آنلاین بودم ولی دیگه نشد…
    پس بالاخره دیلیور شدی… امیدوارم کلی خوش بگذره….

  7. mahmood گفته:

    سلام.خوب خدا رو شکر به سلامت رسیدی.ایشالا همیشه خوش باشی.حرف زیاد داشتم اما احساس کردم الان وقتش نیست.شاید بعدا.خوشحال شدم خیلی زود ما رو از احوالت با خبر کردی.ممنون که بی خبر نذاشتیمون.می دونم که بعد اون مسافرت طولانی خسته بودی.انتظار نداشتم به این زودی up کنی.
    راستی کانادا دو تا لیگ نیمه حرفه ای داره به نام انتاریو و تورنهیل که چندتا تیم ایرانی هم توش شرکت دارن (به نام های استقلال و پیروزی و آزادی و …) برو میگن یه دروازبان کم دارن;-) راستی خدایی اطلاعاتو داشتی ;-)
    پیروز و موفق و سربلند باشی

  8. Bert класные گفته:

    Why is bra singular and panties plural?

  9. nosrati گفته:

    رسیدن به خیر.
    ولی جات خالی، در حالی که تو اونجا در حال استحاله شدن در فرهنگ منحط و مبتذل غربی و غرق شدن در مادیات و لخت شدن جلوی همه و دید زدن بچه های خوشگل و دختر بزرگای افتضاح ناز و غنودن در آغوش ننه بزرگا و Hello شنیدن از دوست پسر مردم هستی، اینجا، در ام القرای دنیا، ما در حال استماع به انکرالاصوات ترین مداحان اهل بیت عصمت و طهارت به سر می بریم که دور نیست ما رو روانه عرش کنن. عرش که رسیدم خبرت می کنم.

  10. mahbooe گفته:

    salam
    malume kheili dare bet khosh mogzare haaaaaaaaaaaaaaaa
    khodaro shokr
    man migam 2khtar irunia az hame khoshgeltaran hala hey shoma cheshetun
    DOnbale onvaria bashe:D
    ishalla zude zud tu karat ru ghaltak biofti
    khosh begzare
    rasti bijanbe baziab darnayariaaaaaaaaaa
    chesheto darvish kon
    D:
    MOVAFAGH BASHI

  11. سارا گفته:

    :) بهروز رفقا رو حال کن! من ۲ روز نیومدم نت ۱۰ تا کامنت داری!
    خوش باشی حاجی ۱ سرچ کن ببین از رشته هایی که میدونی من دوست دارم اون دور و ورا چیزی پیدا میشه که منم بیام؟
    به عارفه هم سلام برسون.
    بهروز زود زود آپدیت کن، دوست دارم بدونم چه میکنی.

    بهروز باشی ؛)

  12. اعظم گفته:

    baba enghad rahet doore ke 2rooz tool mikeshe ta pm behet berese 2roozam tool mikeshe pmaie to berese.akhe in che vazie?

  13. tennis betting system گفته:

    Where does funding for UFT merit bonuses come from?

  14. ملوچ گفته:

    بله…ما دو روز نیومدیم نت چقد خبر بوده!
    منو بگو میگفتم این میره اونجا غریبه و آخی و اینا…یادم رفته بود چقد قابلیت بالایی
    خوش باشی ;)

  15. Amir گفته:

    سلام بهروز خوشحالم رسیدی کانادا
    سعی کن هیچ وقت نخوای برگردی ایران همیشه اونجا بمون.
    به امید روزی که خبر دار شیم تو کانادا شرکت کامپیوتری زدی
    همیشه موفق باشی

  16. Mammad گفته:

    مقدم محترم شما دانشمند عالیقدر را به سلطون آباد سفلا گرامی می داریم.
    باشد که رستگار شوید،
    از طرف جمعی از اسکیموهای مقیم کانادا…

محل نوشتن نظرات