سکوت
پر کن پیاله را؛ کاین آب آتشین
دیریست ره به حال خرابم نمیبرد…
من با سمند سرکش و جادویی شراب،
تا بیکران عالم پندار رفتهام؛
دیگر شراب هم،
جز تا کنار بستر خوابم نمیبرد…
با این هم تلاش و تقلا و تشنگی
با این که ناله میکشم از دل که آب… آب…،
دیگر فریب هم به سرابم نمیبرد…
اینجا نشستهام، روی صندلی کنار پنچرهای که کاری از دستش بر نمیآید. هوا بس ناجوانمردانه دلگیر است…
احساس میکنم «تمام شد»، همهی چیزهایی که تمام چند سال گذشتهام را ساخته بودند، حالا دیگر زندگی همان چیزی است که قرار بود نشود.
وقتی یکی دو هفتهای از تنها ماندن در خانه میگذرد، دوباره شروع میشود، سایهروشنهایی که میآیند و تلنگری میزنند و میروند.
خواب شبها سخت میشود، وقتی ناخودآگاهم نیمهشب با معصومیتی کودکانه بیدارم میکند تا قافیه یا سجع جدیدی را که پیدا کرده، تحویل من بدهد. و من که پدر بودن بلد نیستم، تا به زبان خودش حالیش کنم که «تمام شد». حالا فقط مثل پدر سالمی که کودکش از درد ناله میکند، از «به خواب رفتن» شرم دارم؛ اما از بیدار ماندن هم رنج میکشم…
خودم هم کمکم به سختی باور میکنم که زمانی پا به پای این کودک تا صبح دنبال چیزی میگشتم که کار نیمهکارهای را تمام کنم. عشق چه میکرد با ما…
حالا هیچ کسی نیست و خانه همان سکوتی را دارد که روزی برای داشتن یک ساعتش، کوههای زمخت سردشت را بالا و پایین میکردم. اما حالا دیگر آنقدر کشش ندارم از که از در و دیوار بپرسم چرا همیشه خشت آخری که روی یک دیوار ِ از بیخ و بن کج گذاشته شده، هیچ شانسی برای نیفتادن ندارد…

۲۸ شهریور ۸۸ @ ۳:۵۹ ق.ظ
همشهریما، نادر خان ابراهیمی میفرماید:
باز میگردم. همیشه باز میگردم. مرا تصدیق کنی یا انکار، مرا سرآغاز بپنداری یا پایان، من در پایانِ پایان ها فرو نمیروم. مرا بشنوی یا نه، مرا جستوجو کنی یا نه، من مردِ خداحافظی همیشهگی نیاستام.
هماین جوری. محض خالی نبودن عریضه
۲۸ شهریور ۸۸ @ ۱۱:۴۶ ق.ظ
این نیز بگذرد …
۲۹ شهریور ۸۸ @ ۲:۵۲ ب.ظ
درکت میکنم.
اما دلیلتو نمیفهمم!
۱ مهر ۸۸ @ ۳:۵۴ ب.ظ
خشت آخر یک دیوار کج فقط وقتی شانس نیفتادن داره که کمی تحمل کنه و بذاره بقیه دیوار رو در خلاف جهت کجی قبل بسازن که مرکز ثقل برکرده در نقطه تعادل.
به نیمه کج زیر پات نگاه نکن. به ستونی راستی که قراره تو خشت اولش باشی فکر کن. فاصله از زمین هنوز اونقدری نیست که اگه زیریا حتی بریزن واسه بقیه شانسی نباشه!!!
۷ مهر ۸۸ @ ۹:۱۱ ق.ظ
Very interesting and amusing subject. I read with great pleasure.
۷ مهر ۸۸ @ ۶:۲۰ ب.ظ
If he doesn’t know what he is doing, mutual fund is the way to go. That might be counted as cheating in the class though.
۱۷ مهر ۸۸ @ ۲:۱۰ ب.ظ
منتظر بلاگ جدیدتم.حوصلم سر رفت زودتر اپدیت کن دیگه.
۲۰ مهر ۸۸ @ ۴:۵۳ ب.ظ
abbreviation is along word because they want you to abreviate it