Wordpress Themes

عالم پیر دگرباره جوان خواهد شد… :)

 

گفت نازم تا قیامت می‌کشی؟
می‌کشم ای دوست، آری می‌کشم…

بچه که بودم تلویزیون یه سریالی نشون میداد، فکر می‌کنم به نام «ستاره» که مثلن طنز بود. محور سریال هم یه خانوم جوونی بود که اشتباهی از فضا اومده بود و افتاده بود روی زمین و برای همین هم بهش می‌گفتن ستاره؛ بعد ایشون به واسطه‌ی فضایی بودنش یه سری قدرت‌های متافیزیکی هم داشت و مثلن از توی دیوار رد میشد و می‌تونست وارد خواب دیگران بشه و … . حتی این خانوم هم که فضایی بود، مطابق روال سریال‌های ایرانی، با یه آقای زمینی ازدواج کرد و خلاصه داستان هر قسمت بر محوریت تونایی‌های ماوراءالطبیعه‌ی ایشون و عواقبش پیگیری میشد.

آخرین قسمت سریال، ستاره به بحران از دست دادن قدرت‌هاش برخورده بود. برای رد شدن از توی دیوار باید ده بار امتحان می‌کرد، کلی تمرکز می‌کرد و زور می‌زد تا می‌تونست یه کم پرواز کنه و حس می‌کرد کم‌کم داره قدرت‌های سوپرمنیش محو میشه. ستاره، توی قسمت آخر حامله شده بود، از یه مرد زمینی؛ و این یعنی قرار بود بمونه‌ روی زمین، یعنی «اینجایی» شده بود، یعنی خلاصه این که قدرت‌های ماوراءالطبیعه‌ش از دست رفته بود چون قرار بود از این بعد «طبیعی» باشه نه ماورای طبیعی؛ یعنی این یه اتفاق خوب بود…

مهناز عزیزم! من از چهارده‌سال پیش وبلاگ می‌نوشتم. قبل از نیمه‌مست، بلاگ «تراوشات یه مریخی راه گم‌‌ کرده» رو داشتم که جنازه‌ش هنوز سر جاشه، شاید حتی یادم نبوده هیچ وقت بهت بگم. برو یه سر بهش بزن، روی سردرش نوشته: «وقتی مریخی باشی، ممکنه چیزایی که اینجا می بینی برات عجیب باشه!». من سال‌های سال، شاید تمام عمرم مریخی بودم. دست کم خودم اینطوری حس می‌کردم. اونقدر که تو عالم نوجوونی اولین و طبیعی‌ترین چیزی که برای اسم بلاگم به ذهنم رسید این بود. برای من، «احساس تعلق» چیزی بود که هیچ وقت تجربه نکردم و  نفهمیدم. گاهی برام خنده دار بود، گاهی ترسناک. گاهی حتی به خاطرش به دیگران حسادت کردم. وقتی جر و بحث و متلک‌های بچه‌ها رو توی دوران دانشجویی راجع به «اراکی‌ها‌» و «تهرانی‌ها» می‌شنیدم، وقتی بعد از مهاجرت می‌دیدم که بعضی‌ها به کانادا میگن «غربت» و به شهر و دیار خودشون می‌گن «وطن»، وقتی می‌دیدم همه جا پر از «ما فلان‌جوری‌ها» و «شما فلان‌جایی‌ها»س و من هیچ وقت عضو هیچ تیمی نیستم. من همیشه یه علامت سوال گرد و خاک گرفته روی سرم داشتم که به بودنش عادت کرده بودم.

مهناز، من انگار همیشه غریبه بودم. همیشه تنها. عین یه مریخی، که قرار نبود به این سادگی‌ها «اینجایی» بشه. شاید نوشتن هم، سوپرپاور من بود، که هرازگاهی کمکم می‌کرد توی دنیایی که درکش نمی‌کردم، از دیواری عبور کنم؛ یا برای چند لحظه به پرواز دربیام…

مهناز عزیزم! یک سال و چند ماه از ورودت به دنیای به هم ریخته‌ی من می‌گذره و سه هفته‌ای هم از عقدمون. یک سال و چند ماهه که دلم می‌خواد مثل قدیما بنویسم، از اونچه که به زندگیم آوردی، از زخم‌هایی که باور کرده بودم حداقل ردشون تا آخر عمر با من خواهد بود و امروز حتی اثری از خاطره‌شون هم نیست، از شمعی که توی تاریکی زندگیم روشن کردی. و سه هفته‌س که دیگه جدن برای نوشتن به مرز جون کندن رسیدم و امشب، دیگه قبول کردم که نمیشه. اونجوری که می‌خوام نمیشه…

مهناز! امشب فهمیدم چرا توی این یه سال نوشتن اینقدر سخت بود. اشتباه می‌کردم، دلیلش نه روانکاوی بود، نه کم‌انگیزگی، نه هیچ چیز دیگه. دلیلش تو بودی. تو دور و بر زندگیم بودی و من داشتم زمینی می‌شدم، داشتم «اینجایی» می‌شدم، داشتم احساس تعلق می‌کردم. تو اومده بودی و «نوشتن» کم‌کم داشت می‌رفت، داشت محو میشد. شاید چیزی شبیه داستان ستاره…

مهناز دوست داشتنی من! هشت سال پیش که نوشتن توی نیمه مست رو شروع کردم، فکر نمیکردم نوشتنش هشت سال ادامه پیدا کنه، حتی در حد یه نوشته در چند ماه. هشت سال پیش، فکر نمیکردم به جز ده پونزده تا رفیق نزدیک توی دانشگاه اراک، آدمای دیگه ای هم بیان و وقت بذارن و اراجیف سازمان‌دهی نشده‌ی منو بخونن. فکر نمی‌کردم تو یه مقاطعی، متن بعضی از پست‌هام با ایمیل توی گروه‌های مختلف دست به دست بشه و اصلن فکر نمیکردم مثلن یه روزی خانوم تهمینه میلانی سه چهارتا از نوشته‌هامو روی صفحه‌ی شخصیش به اشتراک بذاره. هیچ وقت فکرشو نمی‌کردم بین خواننده‌هام دوستای جدیدی پیدا کنم که وقتی یه سر میرم ایران با ذوق و شوق برم ببینمشون و از نزدیک هم صحبتشون بشم، و البته، اصلن، اصلن، اصلن، باورم نمیشد اگر هشت سال پیش، کسی بهم میگفت که یه روز بلند میشم از پرنس جورج کانادا، هلک هلک میکوبم میرم سقز، توی کردستان، تا دست یکی از خواننده‌های معمولن چراغ خاموش نیمه‌مست رو بگیرم و با افتخار به این و اون بگم ببینید، ایناهاش؛ بالاخره پیداش کردم، توهم نبود، واقعن وجود داشت… مهناز! تو دعایی بودی که مستجاب شد؛ توی تاریک‌ترین روزهای زندگیم. تو تاییدی بودی به زیبایی وصف نشدنی دوستی عمیق یه بلاگ‌نویس با یه خواننده‌ی بلاگش. مرسی که واقعن وجود داشتی. مرسی که با من ازدواج کردی!

من اگر می‌تونستم حتمن از دیدار اولمون خیلی زیاد می‌نوشتم، از ساعت هفت صبح، از پولیور قرمزی که به تنت زار می‌زد و موهای به هم ریخته و قیافه‌ی تازه‌ از خواب‌پاشده‌ای که به نمایش گذاشتنتش واقعن اعتماد به نفس می‌خواست؛ از نیمروی اولی که با هم خوردیم، از «ای مه من»هایی که در حال قدم زدن توی ولیعصر و معلم با هم خوندیم، از عکس پرحاشیه‌ای که توی هفت‌حوض گرفتیم، از اون صبح زمستونی که سرما خورده بودیم، از تنها دسمالی که تو جیبمون گیر آوردیم و یه فین من توش کردم و یه فین تو و بقیه‌شم دوباره گذاشتیم جیبمون، از اون لحظه‌ای که حواست نبود و من نگات کردم و تو دلم گفتم «ایول، خود خودشه…»، از کیک قرمزی که توی سعادت آباد به یاد اون خدابیامرز خوردیم، از اون شب بارونی که بعدش من رفتم گرگان…

مهناز‍! تو پیدات شد و من دارم کم‌کم زمینی میشم، ولی هرچی فکر می‌کنم، این نوشتن نباید تموم بشه. من دوباره برمی‌گردم، دوباره می‌نویسم. از همه‌ی اینایی که گفتم می‌نویسم. از چیزایی که تا به حال بهت نگفتم می‌نویسم. خیلی بهتر از امشب… پاشو یه تکونی به خودت بده و زود زود از شر اون کلاس‌های لعنتی و پروپوزال و پایان‌نامه و دانشگاه خلاص شو و بیا پیشم که دلم بس ناجوانمردانه تنگ است….

– – – – – – –

پی‌نوشت:
* دوستان قدیمی نیمه‌مست، اینم از خبر بزرگ زندگی من. یادمه پارسال توی یکی از نوشته‌ها یه اشاره‌ی کوچیکی کرده بودم به اینکه عزیزی سر و کله‌ش پیدا شده توی زندگیم ولی ترجیح دادم دیگه راجع‌بهش صحبتی نکنم تا روال طبیعیش طی بشه. خلاصه اینکه مهناز، کُرد منه :‌‌‌) اینم یه عکس کوچولو اگر دوست دارید ما رو ببینید.

VN:F [1.9.17_1161]
Rating: 4.4/5 (17 votes cast)
عالم پیر دگرباره جوان خواهد شد... 🙂, ۴٫۴ out of 5 based on 17 ratings

۳۲ نظر برای “عالم پیر دگرباره جوان خواهد شد… :)”

  1. نوید گفته:

    خیلی خوشحالم برات بهروز
    تبریک میگیم هم به تو هم مهناز زندگیت 🙂

    VA:F [1.9.17_1161]
    Rating: +5 (from 5 votes)
  2. mahyar گفته:

    مبارکه دادا
    خیلی مبارک

    VA:F [1.9.17_1161]
    Rating: +3 (from 3 votes)
  3. سهراب گفته:

    خیلی عالی بود.خوشحالم که عشق زندیگیتو پیدا کردی

    VA:F [1.9.17_1161]
    Rating: +6 (from 6 votes)
  4. ریحانه گفته:

    گشته ام در جهان و آخر کار
    دلبری برگزیده ام که مپرس
    مبارکتون باشه
    در پناه خدای خوبیها

    VA:F [1.9.17_1161]
    Rating: +4 (from 4 votes)
  5. آذین گفته:

    عالی عالی فوق العاده
    تبریک مجدد متو بپذیر و به مهناز جان هم ابلاغ کن
    ایشالا سر فرصت میام می نویسم
    البته موندم به کی بیشتر باید تبریک بگم؟ به مهناز که یه همچین عاشقانه قشنگی رو از قلم سفت و لجباز تو کشیده بیرون یا به تو که یه همچین فرشته ای دنیای به هم ریخته ات رو سامان داده 🙂
    خوشبخت باشین کنار هم :))

    VA:F [1.9.17_1161]
    Rating: +7 (from 7 votes)
  6. رضوان گفته:

    وسط هیایوی پروژه ای که خیلی عجله ای هست و کار فراوون داریم نیم مست خوندن من جالب بود چند سال پیش چند بار نوشته هات رو خونده بودم ولی دیگه یادم رفته بود که یهو دیدم تو گروه گذاشته گفتم برا فراغت از کار بزار ببینم بهروز چی نوشته باورت نمیشه اما خیلی غرق در خوندن بودم که یادم رفت کجام و چیکار دارم که وقتی یهو همکارم گفت کارت چی شد یادم نبود دقیقا چیکار می کردم برا همین گفتم بزا یه کامنت هم بزارم و ماجرای خود و نیمه مست رو بگم از این به بعد هم هر وقت نوشتی تو گروه بزار….خلاصه بگذریم کلی تبریک ایشالا که زندگی ای سرشار از عشق داشته باشید در کنارهم..

    VA:F [1.9.17_1161]
    Rating: +4 (from 6 votes)
  7. M.D گفته:

    سلام. به شما و همسرتون بینهایت تبریک می گم.
    از همکلاسی های قدیمی هستم و برای اولین بار وبلاگتون رو دیدم. چند تا از نوشته هاتون رو گذری خوندم و با خوندن پست آخرتون واقعا حس کردم سروسامون گرفتید، به ویژه از نظر ذهنی و روحی . خیلی خوشحال شدم و از ته دل برای زندگیتون آرزوی خوشبختی کردم.

    عکسی که گذاشتین هم پر از حس بود و باید بگم واقعا به هم میاین. شاد باشید

    VA:F [1.9.17_1161]
    Rating: +4 (from 4 votes)
  8. ريحانه گفته:

    سلام
    تبریک میگم ماشاءالله چقدر بهم میاین
    به پای هم پیر شید

    VA:F [1.9.17_1161]
    Rating: +4 (from 4 votes)
  9. ملوچ گفته:

    بازم تبریک میگم مریخی زمینگیر!

    VA:F [1.9.17_1161]
    Rating: +3 (from 3 votes)
  10. سارا گفته:

    کلی تبریک میگم! به بهروز و مهناز عزیز!
    خیلی خبر خوبی بود. امیدوارم روزهای خیلی خیلی خوبی رو در پیش داشته باشین.
    ایشالا به زودی ببینیمتون 🙂

    VA:F [1.9.17_1161]
    Rating: +3 (from 3 votes)
  11. niliii گفته:

    مبارکتون باشه.خیلی خوشحال شدیم.خوشبخت بشید

    VA:F [1.9.17_1161]
    Rating: +3 (from 3 votes)
  12. نگین گفته:

    زدست عشق بجز، خیر برنمی آید… فاضل نظری 🙂

    VA:F [1.9.17_1161]
    Rating: +3 (from 3 votes)
  13. امين گفته:

    خیلی تبریک میگم.
    به نظر من توی این نوشته ی جدیدت امید موج میزنه، چیزی که تو قبلی ها نبود.
    بازم تبریک میگم.

    VA:F [1.9.17_1161]
    Rating: +4 (from 4 votes)
  14. محمود گفته:

    سلام

    اول از همه بگم که خیلی خوشحالم خیلی . شاید هیچ نوشته ای حق مطلب رو برای این پستت ادا نکنه پس حسمو بیان میکنم اول :‌ شادی و خوشحالی غیر قابل وصف 🙂

    متنت فوق العاده بود و شجاعت و جسارتت رو تو بیان احساساتت به صورت پابلیک تحسین می کنم. شاید این نوشتت به قول خودت بی سر و سامان باشه اما سر و سامان گرفتن خودت رنگ و بو و جلوه خاصی بهش داده. برای تو و مهناز بهترینا رو آرزو می کنم.
    در ضمن باید بگم فراتر از انتظارات من تو پیدا کردن پارتنر زندگیت عمل کردی 😀
    و این نشون میده به مرور زمان خیلی از حرفا و صحبت هات از شعار و ایده روی کاغذ و تئوری به عمل تبدیل شده و تو این سن معیارهات برای انتخاب فوق العاده بود.
    در کل باید بگم راضیم ازت و انتخابتو شدیدن میپسندم چون معیارهای فوق العاده ای رو توش وزن دادی و انقدر واضحه که تو چهره ی انتخابت تک تک معیارهات رو میبینم :).
    ایشالا که خوشبخت باشین در کنار هم و فصل جدیدی از زندگیتون پر از شادی و سعادت و به سمت کمال رفتن و عاشق بودن و عشق ورزیدن رقم بخوره.

    عاشق کسی بودن به انسان قدرت و نیرو میبخشه

    و معشوق کسی بودن به انسان شجاعت

    پس یکی شدنتون به شما هم قدرت میده هم شجاعت.

    بازم تبریک . من تحسینتون میکنم به خاطر شجاعت و جسارت و قدرتی که تو هر برهه از رابطتون از یکیتون یا هر دو مشاهده شد .

    در انتها براتون از ته دل آرزو میکنم که حستون مثل این روزها همیشه نو و تازه بمونه و چشماتون وقتی به هم نگاه میکنین برق بزنه و برقش هیچ وقت کم نشه! 🙂

    این شعرم تقدیم به شما:

    عشق یعنی با تو خواندن از جنون
    عشق یعنی سوختنها از درون

    عشق یعنی سوختن تا ساختن
    عشق یعنی عقل و دین را باختن

    عشق یعنی دل تراشیدن ز گل
    عشق یعنی گم شدن در باغ دل

    عشق یعنی تو ملامت کن مرا
    عشق یعنی می ستایم من تو را

    عشق یعنی در پی تو در به در
    عشق یعنی یک بیابان درد سر

    عشق یعنی با تو آغاز سفر
    عشق یعنی قلبی آماج خطر

    عشق یعنی تو بران از خود مرا
    عشق یعنی باز می خوانم تو را

    عشق یعنی بگذری از آبرو
    عشق یعنی کلبه های آرزو

    عشق یعنی با تو گشتن هم کلام
    عشق یعنی انتظار یک سلام

    عشق یعنی دستهایی رو به دوست
    عشق یعنی مرگ در راهت نکوست

    عشق یعنی شاخه ای گل در سبد
    عشق یعنی دل سپردن تا ابد

    عشق یعنی سروهای سربلند
    عشق یعنی خارها هم گل کنند

    عشق یعنی تو بسوزانی مرا
    عشق یعنی سایه بانم من تو را

    عشق یعنی بشکنی قلب مرا
    عشق یعنی می پرستم من تو را

    عشق یعنی آن نخستین حرفها
    عشق یعنی در میان برفها

    عشق یعنی یاد آن روز نخست
    عشق یعنی هر چه در آن یاد توست

    عشق یعنی تک درختی در کویر
    عشق یعنی عاشقانی سر به زیر

    عشق یعنی بگذری از هفت خان
    عشق یعنی آرش و تیر و کمان

    در پایان:

    این نوشته هم تقدیم به تو که تا اینجای کار تو زندگیت اگر حتی تاس هم نبوده باشی قطعن مهره نبودی

    در زندگی مهره نباش که هرچه میگویند بگویی باشد

    تاس باش…

    که هرچه میگویی بگویند باشد.

    VA:F [1.9.17_1161]
    Rating: +6 (from 6 votes)
  15. محمود گفته:

    عشق یعنی آرش و تیر و کمان 😉

    VA:F [1.9.17_1161]
    Rating: +3 (from 3 votes)
  16. مسعود گفته:

    بهروز عزیز
    خیلی خوشحالم که خوشحالی اصلا عشق یعنی همین خوشحالی
    منم مثل محمود تحسینت میکنم در بیان احساست چیزی که خیلیا نمیتونن .
    بهروز باشی

    VA:F [1.9.17_1161]
    Rating: +4 (from 4 votes)
  17. مهناز گفته:

    🙂
    شکر ایزد را که دیدم روی تو!
    بعدشم دیدم نبود چنین “به” در جهان و این دل همینجا لنگ شد! و بعدترش لب و زبان مهناز از عهده‌ی کامنت گذاشتن برای این پست بر نیاید آخه!!

    نیمه مستا
    بها
    بهروز عزیزم
    به من
    فک میکنی چنبار این پستتو خوندم؟ چنبار وسطش پا شدم رفتم اینور و اونور کارهای متفرقه و بی ربط انجام دادم که به آخر این نوشته نرسم که تموم نشه؟ عین بچه ای که خوراکیای خوشمزه شو نمیخوره و تو دستش نگه میداره و بعضن بخاطر داشتنش به بچه های دیگه فخر میفروشه. چندین بار خوندم و به آخرش رسیدم ولی دیدم تموم نشده همه چی سرجاشه. نوشته ی تو و حس تو و دوست داشتن تو توی قلب و خاطرم مونده و به امید خدای مهربونی که دست مارو تو دست هم گذاشت خواهد موند.
    من از خدا سپاسگزارم و از تو که بودی (حتی وقتی که من تو موز بودم D: )و هستی و نوشتی و نوشتی و نوشتی… همچنان بنویس رفیقم! (ولی اشک منو درنیار!)

    VA:F [1.9.17_1161]
    Rating: +10 (from 10 votes)
  18. مهناز گفته:

    و همچنین از همه ی دوستانی که کامنت گذاشتن و تبریک گفتن تشکر میکنم : )

    VA:F [1.9.17_1161]
    Rating: +6 (from 6 votes)
  19. ستايش گفته:

    تبریک می گم چقدر واقعا شبیه بهم هستید. مبارک باشه .

    VA:F [1.9.17_1161]
    Rating: +4 (from 4 votes)
  20. سراج گفته:

    بسیار عالی. موفق و خوشحال باشید.

    VA:F [1.9.17_1161]
    Rating: +4 (from 4 votes)
  21. شالیزار گفته:

    بهروز من خیلی ساله که میخونمت, اما خب همیشه خاموش! یادمه روزای اول پیدا کردنت تا چند روز نشستم و تمام یادداشت های قبلیتو خوندم و لدت بردم.
    انقدر با خوندن این متن حالم خوب شد که حد نداشت:))) به هر دوتون تبریک میگم این عشق رو و امیدوارم همیشه همیشه همین لبخند قشنگتون روی لباتون باشه.

    VA:F [1.9.17_1161]
    Rating: +6 (from 6 votes)
  22. حیدر مرادبیگی گفته:

    سلام بهروز جان
    به به مبارک باشه داداش
    خیلی شاد شدم. دختر های کرد ته مرام و معرفتن. خیلی شاد شدم

    VA:F [1.9.17_1161]
    Rating: +4 (from 4 votes)
  23. کاظم گفته:

    عروس چقد قشنگه ایشالا مبارکش باد
    دوماد خوش آب و رنگه ایشالا مبارکش باد

    خیلی خیلی تبریک میگم. خوشبخت شین الهی.
    چقد متن عروس خانوم پر از احساس قشنگ بود. توی وسط اون احساسات، رسیدم به موز و برای اولین بار جلوی مانیتور با صدای بلند خندیدم. خیلی باحال بود. امیدوارم از این به بعد، شاید برای اولین بار درنوشتن، نوشته های مشترک یه زوج رو اینجا بخونیم.
    بازم از نوشته هاتون ممنونم.

    VA:F [1.9.17_1161]
    Rating: +6 (from 6 votes)
  24. مایسا گفته:

    بهروز و مهناز عزیز واقعا بهتون تبریک می گم و از صمیم قلب واستون آرزوی خوشبختی دارم.

    VA:F [1.9.17_1161]
    Rating: +5 (from 5 votes)
  25. یوسف گفته:

    وقتی گریبان عدم با دست خلقت می درید
    وقتی ابد جشم تو را پیش از ازل می آفرید

    وقتی زمین ناز تو را در آسمانها می کشید
    وقتی عطش طعم تو را از اشکهایم می جشید

    من عاشق چشمت شدم ، نه عقل بود و نه دلی
    جیزی نمی دانم از این دیوانگی و عاقلی

    به هر دو شما از صمیم قلب تبریک میگم. روزگاری پر از صفا براتون آرزو می کنم

    VA:F [1.9.17_1161]
    Rating: +3 (from 3 votes)
  26. محمد حسین گفته:

    بهروز خیلی خوشحال شدم. مبارکه. دمت گرم خداییش. ایشالا بهترینا برا جفتتون تو راه باشه؛-)

    VA:F [1.9.17_1161]
    Rating: +3 (from 3 votes)
  27. محمدعلی گفته:

    آقا بزن دست قشنگرو!!!

    بهروز جان و مهناز خانم بهتون شدیدا بهتون تبریک میگم.

    بهروز خیلی خوشحالم که خوشحالی.

    مهناز خانم مراقب این رفیق ما باش.

    VA:F [1.9.17_1161]
    Rating: +3 (from 3 votes)
  28. عماد گفته:

    تبریک فراوون به شما بهروز جان و مهناز خانم. 🙂

    VA:F [1.9.17_1161]
    Rating: +3 (from 3 votes)
  29. الف.واو گفته:

    من سه شاله میخونمتون خاموش….
    اما لازم شد روشن شم که بگم میشه این زمینی شدنتون رو حس کرد…پایدار باشه رفاقت عاشقانه تون

    VA:F [1.9.17_1161]
    Rating: +2 (from 2 votes)
  30. علی گفته:

    سلام. صمیمانه و با شادی بی‌انتها به ه دو نازنین تبریک می‌گم.

    VA:F [1.9.17_1161]
    Rating: +3 (from 3 votes)
  31. مجید گفته:

    از اون مطلبی که درباره ختنه شدنت تو پستای قبلی گذاشته بودی خوشم اومد. حیف بود حالا که رفته زیر تیغ نصیب کسی نشه و بی سر و سامون بمونه. ازدواجتو بهت تبریک میگم. منم مث خودت چهار پنج سالم بود که ختنه شدم. یادش به خیر. تو این یه قلم ما پسرا عین همیم. هممون تیغ خورده ایم و بیشترمون دامن پوشیده. مبارک: هم ختنه شدنت هم ازدواجت.

    VA:F [1.9.17_1161]
    Rating: +3 (from 3 votes)
  32. فرزانه گفته:

    سلام به زوج جوان و زیبا و با انرژی
    منم سالهاس سر میزنم و تا به حال کامنت نگذاشته بودم اما با خوندن متن و داستان آشنایی سینماییتون انقدر به وجد اومدم که میخوام از ته دل تبریک بگم 🙂
    خانم جوان بهت تبریک میگم که قلمت انقدر احساس داشته که وبلاگ نویس ما رو از فرسنگها کشونده کنارت و از نزدیک هم انقدر از جنس نوشته هات بودی که ناامید برنگرده 🙂
    شناخت کامل همسرم و ازدواجمون به من نشون داد بودن با کسی از جنس خودت که بفهمتت و شریک شدن زندگیت باهاش از بزرگترین نعمتهای خداست،بهتون تبریک میگم همیشه شاد باشید

    VA:F [1.9.17_1161]
    Rating: +1 (from 1 vote)

محل نوشتن نظرات