Wordpress Themes

سالگرد

یه سال شد. الکی نیست واقعا، یک سال گذشت از وقتی اومدم کانادا. پارسال مثل امشب، درست شب کریسمس بعد از یک شبانه‌روز پرواز تو خاک کانادا فرود اومدم، با کلی امید، ترس، کنجکاوی. الان دقیقا یک سال گذشته و حالا شب کریسمس، ساعت سه و نیم نصفه شب توی ایستگاه هواشناسی پرنس‌جورج دارم شیفت شبم رو انجام میدم؛ یه چشمم به رادارهاس و یه چشمم به این چیزی که دارم می‌نویسم.

یه سال گذشت، خیلی آروم. زندگی، درس، کار، عشق و حال؛ هر چیزی درست سر جای خودش. زندگی تو خونه‌ای که میشه واقعا توش آرامش داشت، نه سر و صدا، نه عرعر بیست و چهار ساعته‌ی تلویزیون، نه دعوا، نه جنگ اعصاب. خلاص شدن از شر کلی از اون شک و ترس‌ها، حتی لذت برآورده شدن آرزوی کوچیکی مثل داشتن یه ماشین برای خودم! خلاصه حتی اگرم گاهی از اون‌ور دنیا چیزی میرسه که یه کم به هم میریزه این آرامش‌ رو، باز هم همین چیزی که هست جای شکرش باقیه.

یه ساله که خونوادم رو ندیدم. یه ساله دوستام رو هم ندیدم. امروز غروب داشتم فیلم‌ها و عکس‌های گودپارتیم توی اون باغ کرج رو می‌دیدم؛ دوستان که جای خود؛ دلم واسه خودم تنگ شد… واسه همه‌ی چیزایی که اون روز بهشون فکر می‌کردم، همه‌ی کارایی که نشد. حتی دلم تنگ شد واسه اونایی که توی فیلم‌ها نبودن؛ واسه نیما که همون یه هفته‌ی آخر یادش افتاد که از دست ما دلخوره، واسه سینا که دوستیمون برای مدت طولانی به هم خورد چون «همیشه پای یک مشت زن در میان است». واسه یه کسای دیگه که خنده‌م می‌گیره وقتی یادم میاد چرا بهشون نگفتم بیان…!

پارسال همین موقع‌ها، بعد از جمع کردن چمدون با بغض توی همین بلاگ نوشتم که «من اهل رفتن نبودم»؛ و امسال فقط احساس می‌کنم که اهل برگشتن نیستم.

اوضاع زندگی که آروم میشه حس و حال جنگیدن هم دیگه نیست. آرزوهات کم‌کم گم و گور میشن. حتی بعضی وقتا باید کلی بگردی تا پیداشون کنی. خلاصه زندگی ما که اینجا به کار و درس و مدیریت زندگی می‌گذره. تفریح میشه خوردن الکل و شاید ولنگاری توی نایت‌کلاب، شب‌بیداری هم اگه هست برای کار شیفت شب هواشناسیه نه شعر خوندن و سرودن و سه‌تار زدن و غرق شدن تو رویاهای آبی. همه‌چی اونقدر آرومه که همه‌چی خود به خود فراموش میشه. دارم مثنوی معنوی رو دوباره‌ از اول می‌خونم، شاید یه چیزایی برام برگرده. بگذریم؛ دلمون هم واسه «یک‌یکی‌تون» تنگ شده! امیدوارم به شمایی هم که اونورین خوش بگذره؛ چه وقتی هدفمند می‌کننتون، چه وقتی بی هدف می‌کنن.

*****

راستی حالا از همه‌ی اینا گذشته، این چند هفته‌ی اخیر رو شدید مریض بودم. چند تا درد دائمی خفن توی نواحی مختلف بدن به خصوص شکمم داشتم تا جایی که حدود ۱۰ روز اخیر همیشه یکی دو ساعت بعد از خواب از شدت درد بیدار می‌شدم و می‌خواستم داد بزنم. حتی یه بار که بیدار شدم به خاطر درد زیاد نمیتونستم حتی روی پام وایسم و برای خوردن یه لیوان آب (که کمی درد رو آروم می‌کرد) تا‌ آشپزخونه سینه‌خیز رفتم. یکی دو تا دستگاه دیگه‌ام هم دچار مشکل شده بودن و خلاصه حدود بیست روزی تقریبا نرفتم دانشگاه. هرچی رفتم دکتر و آزمایش‌های مختلف دادم هیچ خبری نبود که نبود. طبق آزمایشات همه چی داشت مثل ساعت کار می‌کرد! منم میذاشتم رو حساب بی سوادی دکترای کانادایی، ولی آخرش دیدم راست میگن. تهش این شد که تمام مشکل و این درد‌ها و اختلالات دستگاه‌ها(!) ریشه‌ش روحی و عصبیه و هیچ مشکل فیزیکی توی بدنم وجود نداره. خودم که حس نمی‌کردم ولی وقتی دقت کردم دیدم واقعا فشار روانی که دارم این روزا تحمل می‌کنم خیلی زیاده.

خلاصه چند روز پیش استادم و همسرش که استاد دوم منه داشتن راجع به همین عصبی بودن و مضطرب بودن من کلی باهام حرف می‌زدن. استادم می‌گفت که این بیماری مخصوص دانشجو‌های فوق لیسانسه که توی یه کشور خیلی دورتر از کشور خودشون درس می‌خونن!! تقریبا همه‌ی این دانشجوها یه مقداری دچار این بیماری میشن! و ادامه داد که خودش وقتی داشته فوق میخونده توی آمریکا دقیقا همین بیماری رو برای یه مدت خیلی طولانی داشته و دکترش فقط ازش پرسیده که «شما دانشجوی فوق لیسانسی؟» و بعد بدون هیچ معاینه‌ای بهش گفته که تنها راه حلش اینه که هیچ چیزی رو به تخمت هم حساب نکنی و فقط عشق و حال کنی. بنده خدا خانومش هم که خاطراتش داشت براش زنده می‌شد گفت:«آره خلاصه اون روزا من عقده‌ای شده بودم. همه‌ی پسرا با دوست دخترشون می‌رفتن اینور اونور حرفای عشقولانه و باحال می‌زدن، این آقا هر وقت ما رو می‌دید راجع به اسهال و معده‌درد و بوی بد و این مسائلش واسه ما توضیح می‌داد!».

خلاصه این روزها رو دارم به زور به عشق و حال می‌گذرونم، تاثیرش رو هم کم و بیش حس می‌کنم. سه شبه که از درد بیدار نشدم… در این لحظه‌ی خاص تنها مشکلم اینه که نمی‌دونم دقیقا این نوشته رو چطوری تموم کنم! زارپ بگم خدافظ ضایس؟

VN:F [1.9.17_1161]
Rating: 4.6/5 (5 votes cast)
VN:F [1.9.17_1161]
Rating: +1 (from 1 vote)