Wordpress Themes

این چند نفر…

از چشم تو داد خواستم، گفت:     من ترکم و پارسی ندانم

 نه خداییش یه لحظه اینجا رو نگاه کنین:

این ۳ نفر که می‌بینید یک ویژگی خیلی خیلی خاص و مهم دارن!

          دانشمندن؟ نه خیر!

          خلافکار حرفه‌ای هستن؟ نه جانم!

          از سیاره‌ی مریخ اومدن؟ نه آقا!

          همون سه تفنگ‌دار معروفن؟ نوچ!

          روحن؟ نه عزیز!

البته ویژگی‌ای که اینا دارن رو قبلا اصلا فکر نمی‌کردم اینقدر مهم و خاص باشه، ولی الان حدود ۸ ماهه که نظرم عوض شده! ویژگی این عزیزان چیزی نیست جز اینکه هر سه تاشون ترک هشت سیلندرن! البته بازم تا حدی دُز ترکی‌شون با هم فرق می‌کنه؛ مثلا اولی از سمت راست ترک ۹۸درصد، دومی ۸۶درصد و سومی ۷۵درصد ترکن، ولی مهم‌تر از این، یک ویژگی دیگه‌س که بین هر سه تاشون به یک اندازه وجود داره، یعنی ۱۰۰ درصد. این ویژگی هم چیزی نیست به جز ارادت خالصانه و بیش از حد به زبان شیرین ترکی!

حالا حتمن میگین من چرا دارم اینا رو اینجا می‌نویسم؟ دلیل داره آقا! از شدت تعجب! خداییش عجیب نیست؟!

این که یک نفر ترک باشه اصلا عجیب نیست، قبول. این هم که ۳ نفر ترک باشن باز هم اصلا چیز عجیبی نیست، اینم قبول. اینکه سه تا ترک اصیل، ارادت بسیار زیادی به زبان ترکی داشته باشن، بازم طبیعیه!

فقط یه نکته هست که چند وقتیه ذهن منو مشغول کرده اونم اینکه اگه یه روزی، یه نفر که تو عمرش هیچ وقت ترک نبوده، از زبون ترکی هم هیچی سر در نمیاره، قراره توی خوابگاهی زندگی کنه که اتاق‌هاش ۴ نفریه، چرا باید شانسش اونقدر «چیزی» باشه با ۳ نفر هم اتاق بشه که ترکن، خیلی هم ترکن، خیلی خیلی هم زبون ترکی رو دوست دارن، و خیلی خیلی خیلی هم حرف می‌زنن!

از همه مهمتر اینکه چرا اون یه نفر باید من باشم؟! (۱)

خلاصه از ما که گذشت، اما خدا هیچ بنده‌ای رو در وطن خودش غریب نکنه! بازم دمشون گرم بعضی وقتا که مرامشون گل می‌کنه، یه تیکه‌هایی از صحبت‌های روزانه‌ی اتاقو واسه ما ترجمه می‌کنن. منم بعضی وقتا هدفون می‌زنم تو گوشم و یه سری سمینار و سخنرانی و از این تریپ چیزا گوش می‌دم؛ نه واسه اینکه چیزی یاد بگیرم؛ فقط برای اینکه یادم بمونه من پارسم! از همه بدتر اینکه یکی از مهم‌ترین قابلیت‌های من توی این اتاق طبق یک قانون نانوشته داره از بین می‌ره. نمی‌دونین چه حس بدیه وقتی می‌خوای جوک بگی؛ تا میای شروع کنی می‌فهمی باید شخصیت اصلی جوک رو از یک ناحیه‌ی جغرافیایی دیگه انتخاب کنی.

شب‌ها هم وقتی دیگه چراغ خاموش میشه، جاتون خالی، داستان امیر ارسلان نامدار به زبان اصلی به گوش می‌رسه و بعضن نقد و بررسیش هم انجام میشه!

خلاصه از اونجا که مرحوم پروین اعتصامی فرمودند که «چرخ با هر که نشاندت، بنشین»(۲)، ما هم سکوت اختیار می‌کنیم و سرنوشت این داستان رو مثل بقیه چیزا واگذار می‌کنیم به روزگار…(۳)

 

پانوشت:

۱٫       خدایا چرا من؟!

۲٫       چرخ با هرکه نشاندت بنشین … هرچه را خواجه روا دید، رواست
هـر گـلی عـلت و عیـبـی دارد … گل بی علت و بی عیب خداست

۳٫       این نوشته کاملا شوخی بود، هم‌اتاقی‌های من حرف ندارن، مخلصشونم هستیم!

 

VN:F [1.9.17_1161]
Rating: 5.0/5 (2 votes cast)
VN:F [1.9.17_1161]
Rating: 0 (from 0 votes)

انتقاد!

دلم می‌خواست دنیا رنگ دیگر بود؛

            خدا با بنده‌هایش مهربان‌تر بود،

                    از این بیچاره مردم یاد می‌فرمود…

نمی‌گویم به هرکس بخت و عمر جاودان می‌داد،

        نمی‌گویم به هرکس عیش و نوش رایگان می‌داد،

                        همین ده روز هستی را امان می داد!

                        دلش را ناله‌ی تلخ سیه‌روزان تکان می‌داد… *

     

پانوشت:

* گوش اگر گوش تو و ناله اگر ناله‌ی ماست … آنچه البته‌ به جایی نرسد، فریاد است!

VN:F [1.9.17_1161]
Rating: 0.0/5 (0 votes cast)
VN:F [1.9.17_1161]
Rating: 0 (from 0 votes)