Wordpress Themes

حسن ختام

 نوروز شد و جهان برآورد نفس

حاصل ز بهار عمر، ما را غم و بس…

 شاید جالب‌ترین چیزی که الان می‌تونم بهش فکر کنم اینه که این سالی که گذشت شاید بامزه‌ترین سال زندگی من بود. از جزئیاتش بگذریم ولی شروع این سال برای من کاملا معمولی بود، کم‌کم روند مثبت پیدا کرد، بعدش رفت تو اوج، بعد یک دفعه خورد زمین مثل چیز پخش شد؛ بعدش از صفر هم اومد پایین‌تر و خلاصه یکی دو ماه آخرش هم واسه من فقط صرف رسوندن مجددش به صفر شد. در هر صورت هرچند ازش راضی نیستم ولی به اندازه‌ی سال‌های قبل هم ناراضی نیستم!

         یکی دو روزیه اومدم خونه، ولی باز شارژر موبایلمو اراک جا گذاشتم… این اواخر هربار میام اینجا استرس پیدا می‌کنم؛ چون ناخودآگاه یادم میفته که داستان‌های اراک دیگه کم‌کم قراره تموم بشه، قراره «فارغ التحصیل» بشیم. دانشگاه اراک رو با همه‌ی مزخرفیش دوست دارم، مثل تک تک آدم‌هاش! آدم‌هایی که ۹۰ درصدشون رو اصلا دیگه دلم نمی‌خواد بعد از دانشگاه ببینم، اما بازم دوست دارم در موردشون بنویسم، شعر بگم (۱)، از طرفشون فیک‌میل بزنم یا پیش دوستام اداشونو در بیارم…

         یادمه چند سال پیش که داداشم داشت فارغ التحصیل می‌شد، یکی از فامیلامون که اونم مثل بابام فرهنگی بود، اومده بود خونه‌مون شب‌نشینی، بعدش بحث همین فارغ‌التحصیلی شد. ایشون هم که مثل خودم بی رودرواسی بود، خیلی منطقی گفت که از نظر من، فقط یک الاغ می‌تونه فارغ‌التحصیل باشه! داداشم چند لحظه‌ای به دست و پای خودش نگاه کرد و وقتی مطمئن شد اتفاق خاصی نیفتاده، با حالت چشماش تقاضای توضیح بیشتر کرد! ایشون هم ادامه داد که: «آدمیزاد» باید در تمام طول عمرش «تحصیل» کنه (۲)، کسی که از تحصیل «فارغ» باشه، آدم نیست… سعی کن هیچ وقت به وضعیت «فراغت از تحصیل» دچار نشی! بگذریم؛ منم دیگه کم‌کم باید عادت کنم که به جای دانشگاه از حال و هوای سربازی و آش‌خوری بنویسم.

        راستی تا یادم نرفته، سال نوی خوبی داشته باشید، اگرچه به حرف گربه‌سیاه بارون نمی‌آد، ولی آرزو می‌کنم یک یکیتون خوش باشین، درسا رو پاس کنین، اگه تو کفِ کسی موندین بهش برسین قبل از اینکه دیر بشه، اگه کسی تو کفِ شما مونده بتونین بیشینه‌ی استفاده‌ی ممکن رو در جهت سرگرمی ببرین، و از همه مهم‌تر؛ همیشه «بهروز» باشین.

  ———-
 پانوشت‌ها:

 ۱٫ همه قبیله‌ی من عالمان دین بودند . . . مرا معلم عشق تو شاعری آموخت (سعدی)
 ۲٫ یادم میاد همون شب، این بحث «تحصیل کردن» منو یاد یه جک بامزه انداخت که به قزوینیه میگن تا حالا تحصیل کردی؟ میگه تحصیل که نه؛ ولی محصل چرا! عین احمق‌ها یک دفعه زدم زیر خنده…
* دوست عزیزی که توی پست‌های قبلی نوشته بود کار مهمی با من داره، ما اطلاعات مورد نیاز رو برای شما ارسال کردیم.

VN:F [1.9.17_1161]
Rating: 0.0/5 (0 votes cast)
VN:F [1.9.17_1161]
Rating: +1 (from 1 vote)

لحظه‌ی دیدار نزدیک است…

 

این جهان چون کوزه و دل جوی آب

این جهان حجره‌ ست و دل شهر عجاب

 

چیست اندر خُم، که اندر نهر نیست؟

چیست اندر حجره کاندر شهر نیست؟

 

  

 

  

پانوشت: ۳ سال وقت داشتم، اندوخته‌ی ۲ سال و ۶ ماه، توی ۶ ماه باقیمونده از دست رفت! امیدوارم ببخشه!

(خود چه جای حد بیداری و خواب … دم مزن، والله اعلم بالصواب)

پا نوشت دوم: شعر از مولانا.

 

 

 

VN:F [1.9.17_1161]
Rating: 1.0/5 (1 vote cast)
VN:F [1.9.17_1161]
Rating: 0 (from 0 votes)