<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?><!-- generator="WordPress/2.5.1" -->
<rss version="0.92">
<channel>
	<title>نیمه مست</title>
	<link>http://www.dalvandi.ir/blog</link>
	<description>دل‌نوشت‌ها، روزمره‌‌ها و شاید ناگفته‌ها...</description>
	<lastBuildDate>Sun, 22 Aug 2010 20:13:40 +0000</lastBuildDate>
	<docs>http://backend.userland.com/rss092</docs>
	<language>en</language>
	
	<item>
		<title>دوباره&#8230;</title>
		<description>راستش دیگه اینقدر از خونه عوض کردن و اسباب‌کشی کردن خسته شدم که دیگه  حالم به هم می‌خوره بخوام راجع بش بنویسم. ولی خب همینقدر باید بگم که  دوباره چند روز پیش جامو عوض کردم و رفتم یه جای دووور! ولی خب امیدوارم دیگه  حداقل یه شیش ...</description>
		<link>http://www.dalvandi.ir/blog/?p=71</link>
			</item>
	<item>
		<title>Exhaust</title>
		<description>این اواخر یه پروژه‌ی تحقیقاتی بهم پیشنهاد شد که یه سرش توی دانش کامپیوتر و یه سرش توی روانشناسی هستش. این شد که چند وقتیه با یه پروفسور روانشناسی هم نشست و برخاست دارم که یکی از چیزایی بود که همیشه دوست داشتم اتفاق بیفته. به هر حال بگذریم.

این چند ...</description>
		<link>http://www.dalvandi.ir/blog/?p=69</link>
			</item>
	<item>
		<title>۲۴ خرداد&#8230;</title>
		<description>
پدر!  آن شب اگر خوش خلوتی پیدا نمی‌کردی،
تو ای مادر! اگر آن شوخ چشمی‌ها نمی‌کردی،
تو هم ای آتش شهوت! شرر بر پا نمی‌کردی،
کنون من هم به دنیا بی نشان بودم،
رها از صدهزار اندوه و حرمان و فغان بودم...
پدر!  آن شب جنایت کرده‌ای شاید نمی‌دانی،
به دنیایم هدایت کرده‌ای، شاید نمیدانی...




 


پی‌نوشت:
پدر! ...</description>
		<link>http://www.dalvandi.ir/blog/?p=68</link>
			</item>
	<item>
		<title>ما دوباره اومدیم!</title>
		<description>وای سلام وبلاگ جونم! چقدر دلم برات تنگ شده بود...
توضیح: وبلاگ من به علت انقضای کارت اعتباری قبلی که بهش وصل بود مدتی به … رفته بود، ولی از امروز دوباره من اینجام! 


 </description>
		<link>http://www.dalvandi.ir/blog/?p=66</link>
			</item>
	<item>
		<title>خسته&#8230;</title>
		<description>نزدیک به یک ماهه که می‌خوام به روز کنم ولی مگه این زندگی امون میده. نفسم برید! امروز بعد از مدت‌ها یه مقدار وضعیتم به حالت آرامش برگشته و یه خورده وقت این وسط خالی شده واسه نوشتن. 
‌هفته‌ی پیش که بالاخره مهلت سکونت تو اولین خونه‌ی کاناداییم تموم شد، ...</description>
		<link>http://www.dalvandi.ir/blog/?p=65</link>
			</item>
	<item>
		<title>نوروز نامه!</title>
		<description>اینجا که دیگه خیلی حس نوروز و این چیزا باقی نمونده ولی خب خواستم قبل از اینکه نوروز تموم بشه یه چیزی نوشته باشم. اینجا یکی دو روز اول نوروز رو به شدت ترکوندیم و از همه‌ی ابعاد حال کردیم، فرهنگی، تاریخی، جنگولک بازی، خلاصه هرچی بود خیلی متفاوت بود.
همون ...</description>
		<link>http://www.dalvandi.ir/blog/?p=64</link>
			</item>
	<item>
		<title>دیگر بهار هم سر حالم نمی‌کند&#8230;</title>
		<description>حواسم به تقويم نبود، از دل‌انگیزی نسیم این بار نه خیلی سرد «پرنس جورج»، یادم افتاد که نوروز نزدیک است. یادم افتاد که باید به سبزه‌ی کوچکی که احتمالا تنها «سین» نوروز من خواهد بود، آب بدهم. با عشقی که برای خودم هم قابل درک نیست دوستش دارم، مثل همه ...</description>
		<link>http://www.dalvandi.ir/blog/?p=63</link>
			</item>
	<item>
		<title>Just Update</title>
		<description>درود! امشب (البته براي بيشتر شما امروز!) فقط اومدم پراكنده آپديت كنم. هفته‌ی گذشته آبستن حوادث خاصی بود واسه من که امیدوارم روندش ادامه داشته باشه!
1. لپتاپ من مجددا سوخت، این بار دیگه تا دسته هم سوخت، خلاصه به طور جدی داشتم به فروش قطعه‌های سالمش فکر می‌کردم که یه ...</description>
		<link>http://www.dalvandi.ir/blog/?p=59</link>
			</item>
	<item>
		<title>!I did It</title>
		<description>توي كشوري مثل ايران كه تقريبا هيچ جور آزادي وجود نداره، معمولا تصور بر و بچ اینه که اگه آدم بره یه کشور کاملا آزاد که کسی نباشه بهش گیر بده، مکانش هم کاملا فراهم باشه، کسی هم فیلمت رو پخش نکنه(!)، دیگه شروع می‌کنه ترکوندن و هر کاری که ...</description>
		<link>http://www.dalvandi.ir/blog/?p=58</link>
			</item>
	<item>
		<title>اینجا «پرنس جورج»، منهای سی و سه درجه‌ی سانتیگراد!</title>
		<description>با درود.
چند روزیه که توی شهر خودم ساکن شدم ولی خوب نه وقت داشتم برای نوشتن چیزی، نه حوصله. شرایطم واقعاً به هم ریخته بود. حدود یک هفته پیش بالاخره دوره‌ی عشق و حال توی ونکوور و خونه‌ی آبجی تموم شد و ما بار سفر رو بستیم سمت «پرنس جورج». ...</description>
		<link>http://www.dalvandi.ir/blog/?p=57</link>
			</item>
</channel>
</rss>
