هزار و یک سال
«… حاکمها از اینکه شاعرها برایشان شعر بگویند خیلی خوششان میآید. هرچه که شاعر توی شعرش از حاکم بیشتر تعریف دروغی کرده باشد، حاکم بیشتر به او پول میدهد. به این پولها یا جواهرهایی که حاکمها به شاعرها میدهند، میگویند:«صله»! وقتی که توی درس ادبیات مجبور شویم تاریخ زندگی شاعرهایی را بخوانیم که مردهاند و فراموش شدهاند، میفهمیم که چقدر تعداد شاعرهایی که صله میگرفتهاند زیاد است! و تازه از روی تعداد اینها میفهمیم که چقدر تعداد آدمهایی که دوست داشتهاند دروغ بشوند زیاد است…» (۱)
بچه که بودم (البته ظاهرا هنوز هم هستم) فکر میکردم دلیل اینکه آدما خیلی دروغ میگن، اینه که برای راه افتادن کارشون به دروغ نیاز دارن. ولی الان مطمئنم که گناهکارتر از دروغگوها، اونایی هستن که دوست دارن دروغ بشنون.
شاید مشکل منم همین بود که هیچ وقت کسی درست حسابی بهم یاد نداد یه جوری دروغ بگم که تابلو نشه! واسه همین هیچ وقت هم کارم اونجوری که باید، راه نیفتاد! واسه همین هیچ وقت کسی باور نکرد…
بگذریم…
یک مقدار بازدید کنندههای اینجا مثل وبلاگ قبلیم زیاد بشه، میخوام یه مقدار جنجالی کار کنم! البته اگه یه مجوز خاصی رو از یه نفری بتونم بگیرم…!
منتظر اطلاعیههای بعدی ما باشید!
———————————
۱/ قسمتی از کتاب زیبای هزار و یک سال (نوشتهی شهریار مندنیپور)
